تحلیل بسط جستجوی کاربران در موتور کاوش گوگل برپایه نظریة بارشناختی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه علوم پزشکی بوشهر و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پژشکی بوشهر

2 استاد گروه کتابداری و اطلاع‎رسانی دانشگاه فردوسی

چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل میزان و نوع بارشناختی ایجاد شده در کاربران به هنگام روبهروشدن و استفاده ازکلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل به منظور بسط جستجوست. دادههای مورد نیاز از طریق پرسشنامه و مشاهده و پروتکل بلنداندیشی، به دست آمد. نمونههای پژوهش برپایه نمونهگیری غیر احتمالی از نوع نمونه هدفمند برگزیده شد. بر این اساس، نمونهای 60 نفری از دو گروه دانشجویان تحصیلات تکمیلی حوزههای علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی در نظر گرفته و نشستهایی جداگانه با هر یک از آنها ترتیب داده شد. نتایج نشان داد کلیدواژهها و عبارتهای پیشنهادی و نتایج بازیابی شده، بارشناختی منفی زیادی برای کاربران ایجاد نکرده بود. همچنین، تفاوت معناداری بین میزان بارشناختی دانشجویان در دو حوزه علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی در بسط جستجو در موتور کاوش گوگل وجود ندارد. بیشتر کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی و بازیافتها با نیازهای کاربران همخوانی و به نوعی با کلیدواژة اولیة آنها ارتباط داشت. به طورکلی،  چنین میتوان برداشت نمود که رویکرد ارائه کلیدواژهها/ عبارتهای پیشنهادی در موتورهای کاوش از رویکرد مناسبی  از نظر نوع و میزان بارشناختی که در کاربران ایجاد می‌کند، برخوردار است.
 

کلیدواژه‌ها


مقدمه و بیان مسئله

یکی از هدفهای اصلی فناوریها در محیطهای اطلاعاتی و به طور کلی اینترنت، خلق و فراهم‎سازی موقعیتها و شرایط مطلوب برای جستجوی آسان‎تر و دسترسی سریع‎تر کاربران به اطلاعات مرتبط است. در این راستا، توجّه به مسائل مرتبط با وی‍ژگیهای شناختی کاربران، اهمیت زیادی دارد. با وجود این، امکانات و قابلیتهای رابط کاربر برخی از موتورهای کاوش به علت بارشناختی زیادی که برای کاربر ایجاد می‎کند، به جای تسهیل و تسریع جستجو، سبب کندی جستجو و گاه مانع یادگیری می‎شوند (.(Sweller, 1988; Cooper, 1990 گاهی نیز، برخی از این امکانات با فراهم آوردن الگوها و اطلاعات و فرایندهای شناختی متناسب، کمترین بارشناختی را به وجود می‎آورند و باعث تسهیل جستجو یا روند کسب اطلاعات، دانش و یادگیری می‎شوند (Little, 2010). در این فرایند، هر اندازه فرد بتواند اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت خود را سریع‎تر پردازش کند، به صورتی که رابطه آن با دانسته‎های وی برقرار شود، یادگیری سریع‎تر رخ می‎دهد. فرایند پردازش اطلاعات در حافظه کوتاه مدت به این صورت است که اگر رابطه بین هر عنصر اطلاعاتی موجود در حافظه کوتاه مدت با دانسته‎ها (دانش پیشین در حافظه) ایجاد شود، آن پاره اطلاعاتی قابل درک شده و به حافظه بلند مدت انتقال می‎یابد. بنابراین، بار شناختی مفهومی است که به رابطة بین دانسته و ندانسته می‎پرازد. به عبارتی، فعل و انفعالها و چالشهای ذهنی جستجوی ارتباط بین ناشناخته و شناخته را «بارشناختی[1]» می‌گویند.

نظریه بارشناختی

نظریه بارشناختی مبتنی بر این ایده است که ظرفیّت شناختی برای یادگیرندگان محدود است (.(Sweller, 1998; Cooper, 1990 به طور معمول مطالبی که باید آموخته شود، ابتدا در حافظه کوتاه مدت قرار می‎گیرند. چون ظرفیت حافظه کوتاه مدت محدود است، هر قدر مطالب سریع‎تر آموخته شود، یعنی رابطه آنها با دانسته‎ها برقرار شود و قابل درک شوند، حافظه کوتاه مدت فضای بیشتر کاری خواهد داشت. در صورتی که این فرایند رخ ندهد، یعنی وقتی کاربران با عناصر اطلاعاتی زیاد روبرو شوند، آنها را درک نمی‎کنند و اطلاعات در ذهن آنها پردازش نمی‎شود، در نتیجه به درک لازم نمی‎رسند و فرایند اطلاع‎جویی آنها به اصطلاح با شکست مواجه می‎شود. بر پایه نظریه بارشناختی می‎توان شرایط لازم را در محیط یادگیری به گونه‎ای فراهم کرد که کاربر با حداقل بارشناختی به درک لازم برسد و بار حافظه کاری (کوتاه مدت) وی کاهش یابد. بنابراین، بارشناختی یعنی مجموع فعالیتهای ذهنی که در یک زمان در حافظۀ فعال (کوتاه مدت) رخ می‎دهد (Cooper, 1990). این فرایند، به مدیریت بارشناختی در حافظه کوتاه مدت نسبت داده می‎شود و می‎تواند دارای انواع متفاوتی باشد. نوع بارشناختی بنا بر موضوع مورد یادگیری و یا پیشینه ذهنی فرد می‎تواند متفاوت باشد. بر این اساس، نظریه بارشناختی بر سه نوع بارشناختی به شرح زیر در حافظه کوتاه مدت اشاره دارد (Little, 2010):

1. بارشناختی ذاتی یا درونی[2]: به موضوع مورد نظر برای یادگیری و میزان پیچیدگی آن بستگی دارد (Sweller, 1994). بنابراین، این نوع بارشناختی موضوع محور و فرد- وابسته است. به دیگر سخن، هر قدر دانش پایه فرد بیشتر باشد و موضوع یادگیری برای کاربر ساده‎تر جلوه کند، بارشناختی او کمتر است و بهتر آن موضوع را درک می‎کند (Banner and Sweller et al., 1998 in: Hollender et al., 2010, 1279). می‎توان این‎گونه نتیجه گرفت که یک موضوع یا موقعیّت ممکن است برای برخی افراد چنان پیچیده باشد که خود را ناتوان از تلاش برای فهم آن بدانند و اساساً به سوی آن نروند. بنابراین، بار‎شناختی درونی با میزان مشکل بودن مفاهیم، یعنی پیچیدگی درونی یک ایده یا مجموعه‎ای از ایده‎ها (موضوع یادگیری) ارتباط دارد. برای مثال، در برنامه‎نویسی رایانه‎ای، یادگیری چگونگی نوشتن برنامه " Hello" از طریق پی اچ پی[3] بسیار ساده‎تر از استفاده از Java است (Sweller, 1994). ولی اگر فردی برنامه‎نویسی با جاوا را خوب بداند، این کار برای او ممکن است مشکل‎تر از پی‎اچ‎پی نباشد. کاهش بار درونی از طریق دستکاری و تغییر موضوع یادگیری امکان پذیر نیست. به بیان دیگر، بارشناختی درونی را نمی‎توان از طریق طراحی آموزشی تغییر داد ((Cooper, 1998.

 2. بار شناختی غیر مرتبط یا خارجی[4]: این نوع بارشناختی هنگامی روی می‎دهد که میزان بارشناختی زیاد باشد و در نهایت فرد موفقیّت درک و یادگیری نداشته باشد. این نوع بارشناختی زمینه محور یا فعّالیّت محور است و هنگامی روی می‎دهد که ابزار تهیه شده برای ارائه یک مفهوم با موضوع یادگیری مرتبط نباشد و یا اینکه به گونه‎ای طراحی شود که به درک اطلاعات ارائه شده کمک نکند. به عنوان مثال، برای آموزش یک مفهوم، اگر از نمودار و متن استفاده شود، یادگیری بهتر صورت می‎گیرد تا اینکه فقط متن به فراگیر ارائه گردد (Cooper, 1998). به عبارتی، نمودار و متن بار شناختی کمتری برای او ایجاد می‎کند. بنابراین، در صورتی که زمینه‎ها و ابزارهای آموزشی اطلاعاتی ارائه کنند که کاربر نتواند آنها را با طرحواره‎های ذهنی خود سازگار کند و رابطه‎ای با شناخته‎های قبلی وی نداشته باشند، اطلاعات زیادی در حافظة کوتاه مدت انباشته می‎شود. چون حافظه کوتاه مدت اطلاعات اندکی را می‎تواند پردازش کند (Sweller, 1994)، یادگیری هم اتفاق نمی‎افتد. این نوع بارشناختی غیر مؤثراست چون به یادگیری و یا ایجاد طرحواره ذهنی نمی‎انجامد. طراحان منابع آموزشی و یا ابزارهای وب پایه با ارائه مفاهیم و مطالب مرتبط و بر مبنای نظم منطقی، می‎توانند به کاهش بارشناختی بیرونی کمک کنند.

3. بارشناختی مرتبط[5] یا مؤثّر: این نوع بارشناختی، بر پایه موضوع یادگیری که مرتبط با ساختارهای ذهنی باشد، به وجود می‎آید و در جهت تسهیل روند کسب دانش و یادگیری استفاده می‎شود (Artino, 2008). بارشناختی مرتبط هنگامی روی می‎دهد که یادگیرنده (کاربر) بتواند به‌طور مؤثّر منابع یادگیری جدید را با دانش قبلی خود ترکیب نموده، آن را سازمان دهد و درک کند. در این فرایند، او از تفسیر، ترکیب، سازماندهی اطلاعات، تمثیل، تمایز و تشابه برای درک استفاده می‎کند (Mayer 2002). برای نمونه،‎ ممکن است کاربر در اولین برخورد با موضوع یادگیری، آن را موضوعی پیچیده تصور کند و نتواند بین آن و دانسته‎های ذهنی ارتباط برقرار کند. در مرحله دوم، کاربر آن را به پاره‎های جزئی تقسیم و بین آنها و ساختواره‎های ذهنی رابطه برقرار می‎کند. در صورت کشف رابطه، بارشناختی بتدریج کم شده و کاربر می‎تواند موضوع یادگیری را درک کند. به عبارتی، در این فرایند، کاربر از کل به جزء رسیده  و در اثر درک جزئیات و ترکیب آنها، کل قابل درک خواهد بود. این فرایند قیاسی و استقرایی موجب کاهش بارشناختی و افزایش یادگیری و خالی شدن حافظة کوتاه مدت می‎شود. با این روش، نه تنها کاربر از ساختارهای ذهنی برای درک استفاده می‎کند، بلکه به ساخت طرحواره‎های جدید می‎پردازد. بنابراین، طراحان منابع آموزشی باید در طراحی این منابع  و ایجاد شرایط لازم برای ترغیب کاربران در استفاده از ساختارهای ذهنی و افزودن به آنها، کمک کنند (همان)، به گونه‎ای که این فرایند به صورت خودمدار انجام شود و مهارتهای فراگیریِ مستقل در فرد رشد کند (Little, 2010).

چنانچه در قابلیتهای ایجاد شده در رابط کاربر نظامهای اطلاعاتی که به منظور کمک به کاربران ایجاد شده، بار‎شناختی به خوبی مدیریت نشود، ممکن است آن قابلیت توسط کاربران استفاده نشود. طرّاحان برخی از موتورهای کاوش نظیر گوگل به منظور کمک به کاربران در تدوین عبارت جستجو و بازیابی اطلاعات مرتبط، از یک قابلیّت جدید به نام «کلیدواژه‎ها‎ و عبارتهای پیشنهادی» استفاده کرده‎اند. در زمان آغاز جستجو و هنگامی که کاربر شروع به درج کلمات در خانه جستجو می‎کند، موتور کاوش حدس می‎زند وی قصد جستجوی چه کلیدواژه‎ها یا عبارتهایی را دارد. از این‎رو، کلیدواژه‎ها و عبارتهایی را در آن رابطه پیشنهاد می‎کند. به بیان دیگر، در حین آنکه کاربر کلیدواژه یا عبارت مورد نظر خود را در خانة جستجو وارد می‎کند، موتورکاوش پیشنهادهای ممکن را در قالب کلیدواژه‎ها و عبارتهای مرتبط به وی نشان می‎دهد. بررسیها و مشاهده‎های اولیه پژوهشگران حاضر نشان می‎دهد برخی از کاربران به دلیل نداشتن شناخت از ماهیّت و نقش این قابلیّت، به آن اعتماد ندارند و در هنگام مشاهده به کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی توجه ندارند و از کلیدواژه‎ها و عبارتهای جستجوی اولیه خود استفاده می‎کنند. نداشتن شناخت از این قابلیّت موجب می‎شود برای آنها بارشناختی منفی ایجاد کند. به‎طور کلی، بررسیهای اولیه نشان می‎دهد در حوزه بازیابی اطلاعات، به مسئله بارشناختی چندان توجه نشده است. این در حالی است که در موتورهای کاوش در فرایند بازیابی توجّه به نظریه بارشناختی می‎تواند رهنمودهایی را در اختیار طراحان قرار دهد و به کاربر در فرایند جستجو کمک کند تا جستجو را در کمترین زمان و با شناخت لازم انجام دهد. در این رابطه، محیط رابط کاربر می‎تواند نقش ابزاری آموزشی را داشته باشد. برای نمونه، آگاه کردن کاربر از کلیدواژه‎ها و عبارتهای  جستجوی پیشنهادی می‎تواند در شناسایی نیاز او و استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهایی که مرتبط با آن باشند، کمک کند. اما اینکه تا چه میزان کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی ارائه شده در موتور کاوش گوگل توانسته است در کمک به فرایند جستجو و یادگیری بهتر و مدیریت حافظه وی مؤثّر باشد، اطلاعاتی مبتنی بر پژوهش در دسترس نیست. از این رو، این پ‍ژوهش برآن است تا مشخص کند که کلیدواژه و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل تا چه میزان برای آنها بارشناختی ایجاد کرده و نوع بارشناختی کدام است؟

پیشینة پژوهش

بررسی متون نشان می‎دهد در حوزة بسط جستجو پژوهشهای زیادی انجام گرفته، اما در زمینة ارتباط بارشناختی و بسط جستجو کمتر به این موضوع پرداخته شده است. یکی از رویکردهای پژوهشی حوزه جستجو، یافتن راهی برای کاهش بارشناختی کاربران هنگام بازیابی اطلاعات است. در این راستا «تائو»(Tao, 2006)  با هدف بررسی افزایش بارشناختی در نتایج زیاد و نامرتبط، پژوهشی انجام داد. نتایج وی نشان داد ظرفیت حافظه کاری (کوتاه مدت) محدود است و حداکثر شش عنصر غیر مرتبط را می‎تواند به طور همزمان در خود نگه دارد و تنها یک چهارم از عناصری که در ذهن کاربران باقی مانده، آنهایی است که ارتباطی با هدف جستجو ندارند. به عبارت دیگر، حافظه کاری کاربران تمایل ندارد عناصر غیر مرتبط را هنگام جستجو در خود نگهدارد.

نتایج پژوهشی «گویزکا» (Gwizdka, 2008) که به منظور ارزیابی تأثیر بارشناختی بر روی جستجوگران وب انجام گرفت، نشان داد بین مؤلّفه‎های عملکرد فعّالیّت اولیه جستجو[6](اطلاع‎یابی[7]) با سختی فعّالیّت ذهنی[8] ارتباط معنا‎داری وجود دارد. اما بین عملکرد فعالیت ثانویة جستجو (گردآوری اطلاعات) با سختی فعالیت ذهنی، ارتباط معناداری یافت نشد.

همچنین «گویزکا» (Gwizdka, 2009) پژوهشی دیگر به منظور ارزیابی بارشناختی در فرایند جستجوی وب بر روی 48 کاربر با روش دو وظیفه‎ای[9] یا دو مرحله‎ای انجام داد. وی در پژوهش خود سه هدف را دنبال می‎کرد. هدف اول، ارائه نقد و بررسی شیوه‎های سنجش بارشناختی بود. دوم، کشف توزیع بارشناختی در بین مراحل مختلف انجام جستجو و در نهایت جستجوی بالا بردن درک و عوامل مؤثّر بر سطوح بارشناختی در جستجوی اطلاعات بود. یافته‎های وی نشان داد، میانگین بارشناختی در مراحل مختلف جستجو متفاوت است. میانگین تفاوت در مرحلة تدوین عبارت جستجو و توصیف کاربر از مرتبط بودن مدرک با نیاز آنها در نتایج بازیابی شده بالاتر است. همچنین، یافته‎های وی نشان داد سیاهه‎های ارائه شده از طریق رابط کاربر، درگیریهای ذهنی آنها را در مرحله تدوین عبارت جستجو و ارزیابی نتایج بازیابی شده کاهش می‎دهد. کنترل بارشناختی در هر یک از مراحل جستجو موجب ارتقای نظام بازیابی اطلاعات می‎شود.

سؤال پژوهش

هنگام استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و مشاهدة بازیافتها، کاربران حوزه‎های مختلف موضوعی تا چه میزان و با چه نوع بارشناختی روبرو می‎شوند؟

روششناسی پژوهش

پژوهش حاضر از نوع کاربردی است، زیرا انتظار می‎رود از نتایج آن در جهت بهسازی الگوریتمهای مناسب قابلیّتهای موجود در موتورهای کاوش، طرّاحی کاربرمدارتر صفحه‌های رابط کاربر نظامها و به طور خاص، توسعه قابلیّت ارائه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی استفاده شود. برای انجام این پژوهش، از روش پیمایشی و از ابزار پرسشنامه و مشاهده و پروتکل بلنداندیشی استفاده شد. باتوجّه به اینکه پرسشنامه این پژوهش محقق ساخته بود، برای تعیین روایی، از نظر استادان مجرب استفاده شد (روایی صوری). همچنین، برای کسب اطمینان بیشتر از صحیح بودن پرسشها و رابطة آنها با هدف از طراحی هر بخش (روایی محتوایی)، پرسشنامه در چند مرحله در اختیار صاحب‎نظران قرار گرفت که پس از گردآوری نظرها دوباره اصلاح شد. پایایی پرسشنامه مورد استفاده در این پژوهش به کمک آلفای کرونباخ ارزیابی شد. جامعة مورد نظر پژوهش را دانشجویان تحصیلات تکمیلی (ارشد و دکتری) دانشگاه فردوسی مشهد طی سال تحصیلی 90-1389 تشکیل می‎دهد. در این پژوهش، با توجه به رویکرد مورد نظر، نمونه‎های پژوهش بر ‎پایة شیوه نمونه‎گیری غیر احتمالی از نوع نمونه هدفمند برگزیده شد. بدین منظور، یک نمونه 60 نفری داوطلب برای دوگروه از حوزه‎های مورد مطالعه (علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی) در نظر گرفته شد. بدیهی است، به منظور انتخاب 60 نفر واجد شرایط انجام پژوهش یعنی، آشنا به جستجو در موتور کاوش گوگل، آشنا با زبان انگلیسی و استفاده از بسط جستجو در هر حوزه، روشهای معمول در نمونه‏گیری تصادفی، کارایی چندانی نخواهند داشت. بنابراین، درکل در این پژوهش به ‏منظور  بررسی موضوع در این دو حوزه، نشستهایی جداگانه با هر یک از 60  نفر ترتیب داده شد.

یافتههای پژوهش

برای پاسخگویی به سؤال پژوهش در بخش نخست، یعنی تعیین میزان بار شناختی، از داده‎های حاصل از نظرات کاربران در پرسشنامه دربارة وجود ارتباط و یا ارتباط نداشتن کلیدواژه‎ها و بازیافتها با نیاز اطلاعاتی آنها، استفاده شد. به منظور سنجش بار‎شناختی، روشهای متعددی در متون اشاره شده است. یکی از رده‎بندیهای رایج، تقسیم‎بندی به دو روش ذهنی و فیزیولوژیکی است (Gwizdka, 2009; Back, 2001). در روش فیزیولوژیکی، از تعیین تپش ضربان قلب و برخی از روشهای دیگر استفاده می‎کنند. در روشهای ذهنی از مقیاسهای خود رتبه‎دهی، پروتکل بلنداندیشی، مصاحبه‎های پس از انجام کار و پرسشنامه استفاده می‎شود. در این پژوهش برای سنجش و تعیین میزان بارشناختی از روشهای ذهنی، یعنی مصاحبه‎های بعد از جستجو، پروتکل بلنداندیشی و پرسشنامه استفاده شد.

   اندیشة اصلی نهفته در این قسمت از پژوهش بر این نکته استوار است که ساختار ارائه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و بازیافتهای موتورهای کاوش، به کاربران کمک می‎کند تا بتوانند به طور صحیح عبارت جستجوی خود را تدوین نموده و حافظه آنها در فرایند جستجو و یافتن اطلاعات، کمتر با چالشهای ذهنی مواجه شود. همچنین، آنها بتوانند از میان کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی، گزینه‏هایی را که بالقوه مناسب هستند، گزینش کرده و در نهایت جستجوی بهتری انجام دهند. از این‎رو، از شرکت‎کنندگان در این پژوهش خواسته شد پس از دیدن کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده، میزان ارتباط آنها با نیاز خود را مشخص کنند. داده‎های به‎دست آمده از این بخش، یعنی میزان ارتباط کلیدواژه‎ها و صفحه‎های بازیابی شده، برای آزمون میزان بارشناختی استفاده شد.

چنانچه هر یک از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی مرتبط با نیازهای کاربران نباشد و نتوانند آنها را با ساختواره‎های ذهنی خود منطبق سازند، جستجو و یادگیری به شکست می‎انجامد و در نتیجه بارشناختی منفی ایجاد می‌شود. برای بررسی میزان ربط کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل، به دلیل اینکه متغیّرهای این قسمت دارای توزیع غیرنرمال می‏باشند، از آزمون ناپارامتری علامت یک نمونه‏ای استفاده شد.

 

جدول1. نتایج آزمون علامت برای متغیرهای میزان ربط کلیدواژه و عبارتهای پیشنهادی(N=60)

کلیدواژه/ عبارت

میانه

کمترازمیانه

بیشترازمیانه

سطح معناداری

کلیدواژه/ عبارت-1

3

4

56

000/0

کلیدواژه/ عبارت -2

3

11

49

000/0

کلیدواژه/ عبارت -3

3

11

49

000/0

کلیدواژه/ عبارت -4

3

13

46

000/0

کلیدواژه/ عبارت -5

3

13

46

000/0

کلیدواژه/ عبارت -6

3

12

47

000/0

کلیدواژه/ عبارت -7

3

14

45

000/0

کلیدواژه/ عبارت -8

3

11

48

000/0

کلیدواژه/ عبارت -9

3

13

45

000/0

کلیدواژه/ عبارت -10

3

18

39

004/0

 

بر‎پایة جدول 1،ملاحظه می‏شود که در سطح 05/0 فرض صفر برای تمامی متغیّرهای میزان ربط کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل رد می‏شود؛ یعنی میانة متغیرها به‎طور معناداری از 5/1 بیشتر است. به عبارتی، کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی بارشناختی منفی قابل توجّهی برای کاربران ایجاد نکرده بود. همان‎طور که در جدول بالا هم مشاهده می‎شود، میانگین مرتبط بودن ده کلیدواژه و عبارت پیشنهادی برای بیش از 40 آزمودنی، بالاتر از نمرة میانه است. به بیانی دیگر، اکثر کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی از دیدگاه کاربران مرتبط بوده است. بنابراین، می‎توان چنین برداشت نمود که کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی تا حد بالایی توانسته است به کاربران در گزینش درست عبارت جستجو، فرایند درست جستجو و درک بهتر موضوع کمک کند.

   در بخش دوم از داده‎های حاصل از قضاوت کاربران در مورد میزان ربط صفحه‎های بازیابی شده در موتور کاوش گوگل با نیاز آنها استفاده شد. با توجه به آنکه متغیّرهای دلایل و شاخصهای مناسب بودن عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش، میزان مرتبط بودن صفحه بازیابی شده با نیاز کاربر دارای توزیع غیر نرمال است، از آزمون ناپارامتری علامت یک نمونه‎ای برای آزمون فرضیه استفاده شد.

 

جدول 2. نتایج آزمون علامت برای متغیرهای میزان ارتباط صفحه بازیابی شده(N=60)

نتیجه‎های بازیابی شده

میانه

کمتر از میانه

بیشتر از میانه

سطح معناداری

نتیجه بازیابی شده-1

3

14

46

000/0

نتیجه بازیابی شده -2

3

15

45

0001/0

نتیجه بازیابی شده -3

2

17

42

0009/0

نتیجه بازیابی شده -4

2

18

42

0015/0

نتیجه بازیابی شده -5

3

17

41

0013/0

نتیجه بازیابی شده -6

3

14

45

000/0

نتیجه بازیابی شده -7

3

10

48

000/0

نتیجه بازیابی شده -8

2

21

39

0141/0

نتیجه بازیابی شده -9

2

17

42

0009/0

نتیجه بازیابی شده -10

3

10

47

000/0

 

بر‎پایة جدول 2، ملاحظه می‏شود که در سطح 05/0 فرض‎ صفر برای تمامی متغیّرهای مربوط به میزان ارتباط صفحه‎های بازیابی شده با نیاز کاربران رد می‏شود؛ یعنی میانه متغیرها به‎طور معناداری از 5/1 بیشتر است. به عبارت دیگر، نتایج بازیابی شده، بار‎شناختی منفی زیادی ایجاد نکرده بود، یا با توجه به میانگین نمره بالای صفحه‎های بازیابی شده حاصل استفاده از کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی، بار شناختی مثبت ایجاد شده است. بنابراین، با توجه به نتیجة بالا، می‎توان این‎گونه برداشت نمود که صفحه‎های بازیابی شدة حاصل استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی تا حدودی توانسته است به کاربران در دسترسی به نتیجه‎های مرتبط‎تر کمک کند. کاربران هر چه بیشتر به نتیجه‎های مرتبط‎ دست پیدا کنند، حافظه کوتاه مدت آنها در مواجهه با نتیجه‎های بازیابی شده سریع‎تر آماده شده و زمینه را برای فرایند یادگیری و جستجوی بهتر و درک بیشتر موضوع فراهم می‎نماید. البته، باید یادآوری نمود که این نتیجه‎ها در مقایسه با نتیجه‎های جستجو با کلیدواژه اولیة کاربر (یعنی بدون استفاده از کلیدواژه و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل) به دست آمده است. در عین حال، یافته‎های این پژوهش مؤیّد این نکته نیست که همه نتایج بازیابی شده در موتور کاوش گوگل مرتبط است و توانسته است رضایت کامل آنها را در برداشته باشد، بلکه نتیجه‎های بازیابی شده حاصل استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی در مقایسه با نتیجه‎های بازیابی شده اولیه (بدون استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی) وضعیت بهتری از نظر ربط با نیازهای کاربران داشته است.

همچنین، برای مقایسه میزان ارتباط صفحه‎های بازیابی شده با نیاز کاربران در دو حوزة موضوعی علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی، و مقایسة میزان بارشناختی آنها می‎توانیم آزمون تی مستقل را انجام دهیم. فرض H0  به معنای نبود تفاوت بین میانگین میزانارتباط صفحه‎های بازیابی شده درحوزه‎های مورد مطالعه و فرضH1  به معنای وجود تفاوت بین میانگین میزانارتباط صفحه‎های بازیابی شده در حوزه‎های مورد مطالعه است.

 

جدول 3. آماره‎های توصیفی میانگین متغیر میزان ارتباط صفحه‎های بازیابی شده با نیاز کاربران(N=60)

گروه

میانگین

انحراف معیار

علوم انسانی

20/20

504/6

غیرعلوم انسانی

97/20

770/6

 

   قبل از انجام آزمون t باید فرض برابری واریانسها را در دو گروه علوم انسانی/اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی با آزمون Leven Test  مقایسه کنیم. در صورتی‎که فرض برابری واریانسها رد شود، باید از فرمولهای دیگری برای انجام آزمون تی استودنت استفاده شود.

 

جدول 4. نتایج آزمون فرض برابری واریانسها برای متغیر میزان ارتباط صفحه‎های بازیابی شده(N=60)

آماره‎های آزمون

مقدار

آماره فیشر F

470/0

سطح معناداری

496/0

 

   چون سطح معنا‎داری معادل 496/0 می‎باشد، بنابراین در سطح  فرض برابری واریانسها را می‎پذیریم.

 

جدول 5. نتایج آزمون t استودنت برای متغیر میزان ارتباط صفحه‎های بازیابی شده(N=60)

آماره‎های آزمون

مقدار

آماره t

447/0-

درجه آزادی

58

سطح معناداری

656/0

 

با توجه به نتایج حاصل از جدول 5 ، چون سطح معنا‎داری معادل 656/0 می‎باشد، بنابراین در سطح  فرض صفر را رد نمی‎کنیم؛ یعنی تفاوت معناداری بین میزان بارشناختی در دو حوزه علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی- مهندسی درارتباط با ارزیابی  نتیجه‎های بازیابی شده در موتور کاوش گوگل وجود ندارد.

جدول 6 نمایش کلی از نظرهای کاربران نسبت به عناصر و اجزای کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده موتور کاوش هنگام استفاده است که فراوانی، درصد فراوانی و میانگین پاسخهای آنها را در رابطه با درک هر عنصر از صفحه‎های وب، نشان می‎دهد.

 

جدول 6. فراوانی، درصد فراوانی، میانگین و انحراف معیار پاسخها در رابطه با انواع بارشناختی در فرایند جستجو با کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل (N=60)

مؤلفه

گویه‎ها

میانگین

انحراف معیار

اصلاً

خیلی کم

کم

زیاد

بسیار زیاد

احساس بیگانگی با عبارتهای پیشنهادی

فراوانی

2

15

19

19

5

17/2

011/1

درصد

3/3

25

7/31

7/31

3/8

مشخص نبودن رابطه عبارتهای پیشنهادی با عبارت جستجوی اولیه

فراوانی

6

11

27

14

2

92/1

979/0

درصد

10

3/18

45

3/23

3/3

کمک در تصمیم سریع‎تر به انجام جستجو

فراوانی

0

2

14

31

13

92/2

766/0

درصد

0

3/3

3/23

7/51

7/21

پر شدن حافظه کوتاه مدت یا اختلال در یادگیری

فراوانی

9

13

28

9

1

67/1

968/0

درصد

15

7/21

7/46

15

7/1

شرایط یادگیری بهتر

فراوانی

0

4

9

34

13

93/2

800/0

درصد

0

7/6

15

7/56

7/21

چگونگی استفاده از بسط جستجو در آینده

فراوانی

0

3

6

34

17

08/3

766/0

درصد

0

5

10

7/56

3/28

 

بر پایه جدول 6، تنها چهار گویه از شش گویه موجود در این بخش از پرسشنامه دارای میانگین 2 یا بالاتر (از 4) است. گویه «استفاده از کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل در آینده با توجه به ساختار ارائه شده» با میانگین 08/3 (از 4) بالاترین نمره را دارد و 85 % افراد پاسخ «بسیار زیاد» و «زیاد» به این گویه داده‏اند. دلیل این امر آن است که آزمودنیهای این پژوهش پس از توضیحهای پژوهشگر و انجام جستجو، بیشتر نسبت به این قابلیت کارکرد آن شناخت پیدا کرده بودند. شناخت آنان نسبت به قابلیت پیشنهاد کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی(بسط جستجو)، سبب شده بود اظهار تمایل کرده در آینده از آن بیشتر استفاده کنند. به طور کلی، این یافته نشان می‎دهد چنانچه موتور کاوش گوگل بتواند با استفاده از ابزار یا هر برنامه دیگر هدف از ارائه کلیدواژه‎های پیشنهادی را به کاربران نشان دهد (به طور مثال، با افزودن راهنمای آموزشی بارشناختی خارجی ناشی از ارائه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی را کاهش و از طرف دیگر کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی مناسب با نیاز کاربر را ارائه دهد) کاربران نسبت به آن شناخت و اعتماد بیشتر پیدا و از آن استفادة بهینه و بیشتری می‎کنند. استفادة بهینه سبب می‎شود کاربران جستجوهای موفق‎تری انجام دهند و در نهایت رضایت بیشتری کسب کنند. به این ترتیب، موتور کاوش گوگل نیز به یکی از هدفهای ارائه این قابلیت یعنی ارائه اطلاعات مرتبط و مورد نیاز کاربران دست خواهد یافت. بعد از آن گویه «ایجاد شرایط یادگیری و کسب نتایج بهتر در اثر ارائه کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی» با میانگین 90/2 در مرتبه بعدی قرار دارد.

   در بخش نخست به منظور مشخص شدن میزان بار شناختی کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی (برای بسط جستجو) و صفحه‎های بازیابی شده، از داده‎های حاصل از میزان ارتباط داشتن یا نداشتن ارتباط کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل با کلیدواژه اولیه کاربر استفاده شد. همان‎طور که در ابتدای این بخش اشاره شد، نظریه بارشناختی به یادگیری و حافظه کوتاه مدت برمی‎گردد. به عبارتی، هر اندازه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده مرتبط با نیاز کاربران ارائه شود و آنها بتوانند در کوتاه مدت هر یک از آنها را با ساختواره‎های ذهنی خود منطبق سازند، جستجو و یادگیری بهتر اتفاق افتاده است. از این‎رو، نتیجه می‎گیریم که کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده، بارشناختی مثبت ایجاد کرده‎اند.

برای بررسی میزان بارشناختی با توجه به انواع بارشناختی: 1- بارشناختی مرتبط 2- بارشناختی غیر مرتبط 3- بارشناختی وابسته به دلیل غیر نرمال بودن توزیع هر سه نوع بارشناختی، از آزمون علامت یک نمونه‏ای استفاده شد:

1-   بارشناختی ذاتی یا درونی : بارشناختی ذاتی یا درونی به موضوع مورد نظر برای یادگیری و میزان پیچیدگی آن بستگی دارد. بنابراین، با توجه به اینکه این نوع بارشناختی موضوع‌محور و فردوابسته است، هر اندازه که دانش پایة فرد بیشتر باشد و موضوع یادگیری برای کاربر ساده‎تر جلوه کند، بارشناختی او کمتر است و بهتر آن موضوع را درک می‎کند. هدف بخشی از پژوهش آن بود تا مشخص کند کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده تا چه میزان برای کاربر آشنا و قابل فهم است. به عبارتی دیگر، تا چه میزان کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و نیز صفحه‎های بازیابی شده با دانش فرد در همان موضوع همخوانی دارد. برای پاسخ به این سؤال، اگر فرض کنیم:

M: میانة متغیر بارشناختی ذاتی باشد و اگر مقادیر کمتر و یا مساوی 2 را به عنوان نبود بارشناختی ذاتی و بالاتر از 2 را به عنوان وجود بار شناختی ذاتی در نظر بگیریم، بنابراین باید فرضهای زیر را آزمون کنیم:

 

 

 

جدول 7. نتایج آزمون علامت برای متغیر بارشناختی ذاتی(N=60)

مؤلفه

میانه در نمونه

تعداد کمتر از میانه

تعدادمساوی میانه

تعداد بیشتر از میانه

سطح معناداری

مغشوش شدن ذهنی هنگام استفاده و انصراف از ادامه جستجو

2

22

28

10

9900/0

مشکل زبانی کاربران

2

8

46

6

7880/0

نشانه‎های اختلال و نداشتن رضایت

2

17

39

4

9993/0

 

بر‎پایة جدول 7، در مورد تمامی متغیرهایی که برای تعیین میزان بارشناختی ذاتی در نظر گرفته شده است، فرض صفر رد نمی‏شود (در سطح )؛ یعنی کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده برای کاربران بارشناختی ذاتی ایجاد نکرده است. البته کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شدة اندکی وجود داشت که کاربران در درک و فهم آنها مشکل داشتند. به عنوان نمونه، یکی از صفحه‎های بازیابی شده حاصل جستجوی کاربر به زبان چینی بود، که کاربر با آن زبان آشنایی نداشت. به دلیل آشنا نبودن کاربر با زبان چینی، این صفحه برای کاربر بارشناختی ذاتی ایجاد می‎کرد. به طور کلی، به نظر می‎رسد با توجه به اینکه رویکرد استخراج کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی مبتنی بر جستجوهای پیشین کاربران می‎باشد، اغلب کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده تا حدودی با نیازهای کاربران همخوانی و به نوعی با کلیدواژه اولیه آنها ارتباط داشت. به طورکلی، می‎توان این‎گونه برداشت نمود که ارائه کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی در موتورهای کاوش، از رویکرد مناسبی در ارتباط با فهم کاربران برخوردار است.

2-   بارشناختی غیر مرتبط یا خارجی: این نوع بار شناختی هنگامی روی می‎دهد که میزان بارشناختی زیاد باشد و در نهایت فرد در درک و یادگیری موفقیتی نداشته باشد. این نوع بارشناختی زمینه محور یا فعالیت محور است و هنگامی روی می‎دهد که ابزار تهیه شده برای ارائه یک مفهوم با موضوع یادگیری مرتبط نباشد و یا اینکه به گونه‌ای طراحی شود که به درک اطلاعات ارائه شده کمک نکند. به عبارتی دیگر، سؤال این است که تا چه میزان کاربران با ماهیّت و نقش کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل آشنایی داشته و از آن در جهت درک و یادگیری بهتر استفاده می‎کنند. برای پاسخ به این سؤال نیز از پرسشنامه و سیاهة وارسی استفاده شد.

برای پاسخ به این سؤال اگر فرض کنیم:

M: میانه متغیر بارشناختی خارجی باشد و اگر مقادیر کمتر و یا مساوی 2 را به عنوان نبود بارشناختی خارجی و بالاتر از 2 را به عنوان وجود بار شناختی خارجی در نظر می‏گیریم،  بنابراین باید فرضهای زیر را آزمون کنیم:

 

جدول 8 . نتایج آزمون علامت  برای متغیر بارشناختی خارجی(N=60)

گویه

میانه در نمونه

تعداد کمتر از میانه

تعدادمساوی میانه

تعداد بیشتر از میانه

سطح معناداری آزمون

ناآشنایی کاربران با برخی از کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی

2

17

27

16

6358/0

توجّه نکردن به کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی

3

2

11

47

000/0

 

بر‎پایه جدول 8 ، در مورد گویة «ناآشنایی با برخی از کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی» فرض صفر پذیرفته شد؛ یعنی کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی برای کاربران بارشناختی غیر مرتبط ایجاد نکرده بود. اما در مورد گویه «توجّه نکردن به کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی» فرض صفر رد می‏شود. به عبارتی، برخی از کاربران به ماهیّت و نقش کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی آشنا نبودند. این ناآشنایی باعث شده بود کاربران به هنگام جستجو در موتور کاوش و ارائه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی به آن توجه نکنند و آنهارا غیر ضروری و بی‎اهمیت بدانند.

   به طور کلی، می‎توان این‎گونه برداشت نمود که بسیاری از کاربران به هنگام روبرو شدن با کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی، از هدف ایجاد این قابلیّت شناخت و آگاهی نداشته و طراحان گوگل نیز در کنار آن هیچ‎گونه راهنما و یا فیلدی که توجّه کاربران را به آن جلب نماید، در نظر نگرفته‎اند. از این‎رو، همان‎طور که برخی از کاربران در طول انجام پژوهش و مصاحبه در خصوص دلایل استفاده نکردن از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی بیان داشتند، برداشت بسیاری از آنها این بود که کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی، همان کلیدواژه‎ها و عبارتهای مورد استفاده کاربران دیگر بر روی سیستم خود کاربر و یا در محدودة مرکز ارائه‎دهندة خدمات اینترنتی بوده است. بر این اساس، توجه زیادی به آن نداشتند.

3- بارشناختی مرتبط (وابسته): این نوع بارشناختی، بر پایة موضوع یادگیری که مرتبط با ساختارهای ذهنی افراد باشد، به وجود می‎آید و از آن در جهت تسهیل روند کسب اطلاعات و یادگیری استفاده می‎شود. بارشناختی وابسته هنگامی روی می‎دهد که یادگیرنده (کاربر) بتواند به طور مؤثر منابع یادگیری جدید را با دانش قبلی خود ترکیب نموده، آن را سازمان دهد و درک کند. در این فرایند او از تفسیر، ترکیب، سازماندهی اطلاعات، تمثیل، تمایز و تشابه برای درک استفاده می‎کند (Mayer 2002). هدف این بخش از پرسش آن بود تا مشخص شود تا چه میزان کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده موتور کاوش گوگل توانسته است در جهت تسهیل روند کسب دانش و یادگیری کاربران مؤثر باشد. برای پاسخ به این پرسش نیز از سیاهة وارسی استفاده گردید.

برای پاسخ به این سؤال، اگر فرض کنیم:

M: میانه متغیر بارشناختی مرتبط باشد و اگر مقادیر کمتر و یا مساوی 2 را به عنوان نبود بارشناختی مرتبط و بالاتر از 2 را به عنوان وجود بار شناختی مرتبط در نظر می‏گیریم، بنابراین باید فرضهای زیر را آزمون کنیم:

 

 

 

جدول 9. نتایج آزمون علامت  برای متغیر بارشناختی وابسته(N=60)

مؤلفه

میانه در نمونه

تعداد کمتر از میانه

تعدادمساوی میانه

تعداد بیشتر از میانه

سطح معناداری

کمک این قابلیت در سرعت انجام جستجو و یادگیری

3

2

14

44

000/0

سهولت در یادگیری به هنگام روبرو شدن با این قابلیت

3

4

9

47

000/0

ترجیح در استفادة دوباره کاربران از این قابلیت به دلیل ارائه مناسب

3

3

6

51

000/0

مشاهدة نشانه‎های رضایت در چهرة آزمودنیها

3

1

10

49

000/0

 

همان‎طور که در نتایج جدول 9 ملاحظه می‎شود، در مورد همه متغیرهای بارشناختی وابسته فرض صفر رد می‏شود (در سطح )؛ یعنی کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل بارشناختی مرتبط ایجاد کرده بود. به عبارتی دیگر، کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی و صفحه‎های بازیابی شده از رویکرد قابل فهم و نسبتاً مناسبی برخوردار است که توانسته به کاربران در جهت تسهیل روند کسب اطلاعات و یادگیری کمک کند. با توجه به اینکه رویکرد استخراج کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی، استفاده از کلیدواژه‎های جستجوهای کاربران پیشین است، به نظر می‎رسد کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی بتواند به کاربران بارشناختی مرتبط ایجاد و در نهایت به آنها در تسهیل یادگیری کمک کند. به عنوان مثال، یکی از کاربران که در مورد          " Mycotoxin " جستجو می‎کرد، پس از ارائه کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی بیان داشت که: «من به این عبارت پیشنهادی "Mycotoxin Poisining"  توجه نکرده بودم. این عبارت می‎تواند به من کمک کند. البته عبارتهای دیگری نیز هستند که باید با آنها نیز جستجویی انجام دهم. به هر حال، تفکیک هر یک از عبارتهای پیشنهادی به من در جستجوی سریع‎تر و یادگیری بهتر بیشتر کمک می‎کند.» مشاهده‎های پژوهشگر نیز نشان داد بسیاری از کاربران هنگام جستجو با استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی و روبرو شدن با آنها، احساس رضایت می‌کردند. برخی بیان می‎داشتند که کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی توانسته است به آنها در یادگیری بهتر و سرعت بیشتر جستجو کمک کند. بسیاری از آنها هم بیان می‎داشتند که در آینده نیز هنگام جستجو در موتور کاوش گوگل ترجیح می‎دهند از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی استفاده کنند. البته به این معنا نیست که کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی توانسته رضایت کامل کاربران را جلب کند، اما ارائه این قابلیت به شکل کامل‎تر و بر اساس پژوهشهای بیشتر، می‎تواند به توسعة این قابلیت و ارائه کامل کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی مربوط به هر موضوع بر اساس ساختار منطقی، کمک کند.

بحث و نتیجهگیری

از آنجا ‎که یکی از هدفهای اصلی فناوریها در محیطهای اطلاعاتی و به طور کلی اینترنت، خلق و فراهم‎سازی موقعیتها و شرایط مطلوب برای جستجوی آسان‎تر و دسترسی سریع‎تر کاربران به اطلاعات مرتبط است، توجه به مسائل مرتبط با وی‍ژگیهای شناختی کاربران، دارای اهمیّت زیادی است. برای جستجوگرانی که با مشکلاتی مانند آگاهی  نداشتن از شکل صحیح واژه‎ها مواجهند و یا از کاربرد درست کلیدواژه‎ها در عبارت جستجو به صورتی که مفهوم مورد نظر آنان را برساند اطلاع ندارند و یا نمی‎دانند چه جنبه‎ای از یک موضوع مورد نظر آنهاست، برخورد با سیاهه‎ای از کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی می‎تواند کمک کند تا چنین مشکلاتی برطرف و آنها کلیدواژه‎ها و یا عبارتهای مورد نظر را برای جستجو پیدا کنند. آشنا بودن کلیدواژه‎ها و عبارتها و قضاوت در مورد مناسب بودن آنها در صورتی رخ می‎دهد که بارِشناختی کمی برای کاربر داشته باشد و یا کاربر بتواند به سادگی آنها را با داشتة خود مطابقت داده و مدیریت کند.  بنابراین، هر چند نتایج این پژوهش نشان داد کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی تا حدودی توانسته است برای کاربران بارشناختی مرتبط ایجاد کند، اما بر اساس نظریه بارشناختی، چنانچه برخی از فنونی که بتواند به مدیریت بارشناختی درونی و کاهش بارشناختی بیرونی و تقویت بارشناختی مرتبط کمک کند، موجب می‎شود تا نظر کاربران بیشتر  به آنها جلب شده و آنها را مورد استفاده قرار دهند. بنابراین، هرچه نظام‎ بازیابی اطلاعات در طراحی رابط کاربر خود و فنون مرتبط با آن از جمله پیشنهاد کلیدواژه برای بسط جستجو، نظریه بارشناختی را مورد توجه قرار دهند، رضایت بیشتری برای استفاده‎کنندگان به وجود خواهد آمد. به عبارتی، اگر طراحان موتورهای کاوش، در ارائه قابلیت کلیدواژه‎ها/ عبارتهای پیشنهادی، هر چه بیشتر بر فرایندهای شناختی کاربران متمرکز شوند، به کاهش بارشناختی آنها کمک نموده‎اند (Little, 2010)

   طراحان موتورهای کاوش، با تمهیداتی مناسب در طراحی صفحه‎های رابط کاربر می‎توانند بارشناختی را کنترل کنند. برای نمونه، آگاه کردن کاربر از واژه و عبارت جستجوی پیشنهادی می‎تواند در شناسایی نیاز او و استفاده از کلیدواژه‎ها و عبارتهایی که مرتبط با آن باشند، کمک کند. این موارد به وی کمک می‎کند تا به صورت منطقی و کنترل شده به بسط عبارت جستجوی خود بپردازدBack, 2001)). طراحان ابزارهای آموزشی می‎توانند نظریة بارشناختی را در طراحی منابع مورد استفاده قرار دهند(Little, 2010, 61) . به عبارتی، بار شناختی مرتبط و غیر مرتبط را به گونه‎ای مدیریت کنند که به رشد طرحواره‎ها کمک کند و بار شناختی مرتبط را تسهیل نماید (Hollender et al, 2010, 1280). در رابطه با صفحه نمایش رابط کاربر، در صورتی که طراحان بر اساس نظریة بارشناختی به طراحی کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتورهای کاوش بپردازند، می‎توانند بارشناختی مرتبط کاربران را مدیریت کرده، بارشناختی غیر مرتبط را کاهش دهند و در جهت افزایش طرحو‎اره‎های ذهنی و تسهیل بارشناختی مرتبط، اقدام کنند.

پیشنهادهای کاربردی

  1. به طراحان موتورهای کاوش توصیه می‎شود در توسعة قابلیّت کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی به  ویژگیهای رفتاری کاربران و انواع  نظریه‎های بارشناختی توجّه کافی داشته باشند. با توجه به اینکه کاربران هنگام جستجو و تعامل با موتور کاوش رفتارهای متفاوتی دارند، گروه‎هایی از کاربران در وضعیتها و حالتهایی با هم اشتراک دارند. از این‎رو، لازم است ویژگیهای در نظر گرفته شده برای ارائه قابلیّت کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی برای بسط جستجو را با ویژگیهای فردی و گسترة استفاده از آنها (گستره موضوعی، جغرافیایی، زبانی، شغلی، سنی، سطوح مختلف تجربه و مهارت و مانند آن) هماهنگ سازند.
  2. مطابق یافته‎های پژوهش، بیشتر کاربران هنگام جستجو در موتور کاوش و رو به رو شدن با کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی، به آن توجّهی نمی‎کردند. اما کاربران پس از آشنایی با ماهیّت و نقش این قابلیّت به آن توجّه بیشتری می‎کردند. از این رو، در راستای یادگیری بهتر و تعامل بیشتر کاربران با نظامهای بازیابی اطلاعات، به طراحان قابلیّت کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتورهای کاوش توصیه می‎شود تا ابزارها و امکانات راهنما را همراه با علایم بیشتر در کنار این قابلیّت بیفزایند و همچنین برنامه‎هایی برای اطلاع‎رسانی بیشتر و آموزش کاربران از طریق رابط کاربر خود در نظر بگیرند.

پیشنهاد برای پژوهشهای آینده

این پژوهش به بررسی و تحلیل میزان و نوع بارشناختی در قابلیّت کلیدواژه‎ها و عبارتهای پیشنهادی موتور کاوش گوگل (بسط جستجوی) از دیدگاه کاربران دو حوزة موضوعی علوم انسانی/ اجتماعی و علوم پایه/ فنّی – مهندسی پرداخته است. به منظور کسب اطمینان دربارة تعمیم یافته‎های این پژوهش در ارتباط با نظریة بارشناختی، توصیه می‎شود پژوهشهای مشابه دیگری با گروه‎های مختلف کاربران و در حوزه‎های موضوعی و شرایط دیگر انجام گیرد. چنین پژوهشهایی می‎توانند در شناسایی عناصر و عوامل مشترک مورد توجه گروه‎های کاربران و چگونگی استفاده از این قابلیّت و کارآمدی بیشتر آن در مدیریت انواع بارشناختی، سودمند باشد.



[1]. Cognitive load.

[2]. Intrinsic cognitive load.

[3]. PhP.

[4]. Extraneous Cognitive load.

[5]. Germane Cognitive load.

[6]. Primary task performance.

[7]. Fact finding.

[8]. Subjective task difficulty.

[9]. Dual- task.

 

-      Artino, A. (2008). Cognitive Load Theory and the Role of Learner Experience: An Abbreviated Review for Educational Practitioners. AACE Journal, 16(4), pp: 425-439.

-      Back, J., & Oppenheim, C. (2001). A Model of Cognitive Load for IR: Implications for User Relevance Feedback Interaction. Information Research, 6(2). Retrieved April 20,2010  from:

http://informationr.net/ir/6-2/ws2.html

-      Cooper, G. (1990). Cognitive Load Theory as an Aid for Instructional Design. Australian Journal of Educational Psychology, 6, pp: 108- 113.

-      Cooper, G. (1998). Research into Cognitive Load Theory and Instructional Design at UNSW. Retrieved April 20,2010  from:

www.arts.unsw.edu.au/education/clt.html

-      Gwizdka, J. (2008). Cognitive load on Web search tasks. In Proceedings of the Human - Computer Interaction and Information Retrieval (pp.54-57). Washington, DC: Catholic University of America.

-      Gwizdka, J. (2009). Distribution of cognitive load in web search. Arxiv preprint arXiv:1005.1340.

-      Hollender, et al. (2010). Integrating Cognitive load Theory and Concepts of Human-Computer Interaction. Computers in Human Behavior, 26(6).

-      Mayer, R. E. (2002). Multimedia Learning. Psychology of Learning and Motivation, 41, 85-139

-      Sweller, J. (1998). Cognitive Load During Problem Solving: Effects on Learning. Cognitive Science, 12,pp: 257-285.

-      Sweller, J. (1994). Cognitive load Theory, learning difficulty, and Instructional Design. Learning and Instruction, 4(4), pp:295-312.