جست و جوی ریشه های تاریخی"اخلاق اطلاعات" در علوم کتابداری و اطلاع رسانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای علم اطلاعات و دانش‎شناسی دانشگاه تهران

2 استادیار دانشکده علوم اطلاعات و دانش‎شناسی دانشگاه تهران

چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، مطالعۀ تاریخ اجتماعی مفهوم «اخلاق اطلاعات» است. قصد بر آن است تا نشان داده شود که چگونه مفهوم «اخلاق اطلاعات» در جریان تحولات اجتماعی حاکم بر حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی برساخته شده و به‎شکل آنچه ما امروز به‎عنوان حوزۀ «اخلاق اطلاعات» می‎شناسیم، درآمده است. 
روش: پژوهش حاضر به روش سندی یا کتابخانه‎ای انجام شده است. روش سندی یا کتابخانه‎ای، بهترین روش برای ردگیری تاریخ تطورّ مفاهیم و اندیشه‎ها در مناسبات اجتماعی است.
یافتهها: جریان‎های اجتماعیِ حاکم بر فضای حرفه‎ای کتابداری و اطلاع‎رسانی از اواخر قرن نوزده تا اوایل دهۀ 70 قرن بیستم آمریکا، سه اتفاق بارز به نام‎های درخواست کتاب‌های زرد و مسئلۀ سانسور، کمک به ثبات جامعه و مسئلۀ خدمت به پروپاگاندا در قالب خدمات جنگی کتابخانه، و جنبش مسئولیت اجتماعی را رقم زد که این سه رویداد، خود را در سه جهت‌گیری مهم در اخلاق اطلاعات متجلی نمود: اخلاق اطلاعات اصول‎‎گرا، اخلاق اطلاعات فردگرا، روانشناختی و تکنوکراتیک، و اخلاق اطلاعات جامعه‎گرا و انتقادی.       
اصالت/ارزش: ارزش این مقاله، در یافتن و ارائۀ شواهدی تاریخی برای اثبات این مطلب است که حوزۀ «اخلاق اطلاعات» باوجود ادعای بسیاری از افرادی که در حوزۀ علوم کامپیوتر، فنآوری اطلاعات و ارتباطات، و هوش مصنوعی فعالیت می‎کنند، ریشه در اخلاق کتابداری و اطلاع‎رسانی دارد و از بُن‎مایه‎های فکری این حوزه نضج یافته است و مسائل جدیدی که ورود رایانه و شبکه به دنیای اطلاعات ایجاب کرده است، باعث شده این حوزه اَبعاد تازه‎تری به خود بگیرد و این تصور حاصل شود که این مفهوم، برخاسته از تحولات نیم‎قرن اخیر است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

در متون نظری حوزۀ «اخلاق اطلاعات»، دو صف‎بندی به‎وضوح قابل مشاهده است: صف اول، شامل اندیشمندانی است که به نحوی از انحاء وابسته به علوم کامپیوتر و فنآوری اطلاعات هستند و حوزۀ اخلاق اطلاعات را بخشی از این علوم تلقی می‎کنند و ظهور و بروز آن را ناشی از توسعۀ سایبرنتیک، علوم کامپیوتر و فنآوری اطلاعات می‎دانند. صف دوم از اندیشمندان، وابسته به حوزۀ کتابداری، اطلاع‎رسانی و ارتباطات هستند و اخلاق اطلاعات را بخشی از بدنۀ این حوزه تلقی می‎کنند. این دو دسته‎بندی، خود را در دو تاریخچۀ توصیفی متجلی کرده است: تاریخچۀ توصیفی کوتاهی که تِرل باینوم[1] به نمایندگی از گروه متخصصان علوم کامپیوتر و فنآوری اطلاعات طی دو مقاله با عنوان‌های «نقاط عطف در تاریخ علوم کامپیوتر و اطلاعات»[2] و «اخلاق کامپیوتر و اطلاعات»[3] نگاشته است و تاریخچۀ توصیفی دیگری که توماس فرولیچ[4] به نمایندگی از متخصصان علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی در دو مقاله با عناوین «اخلاق اطلاعات» و «تاریخچۀ کوتاهی راجع به اخلاق اطلاعات»[5] تألیف کرده است. در صف نخست، باینوم ظهور و بروز حوزۀ اخلاق اطلاعات را به پایه‎گذاری حوزۀ «سایبرنتیک» به سال 1948 توسط نوربرت وینر[6] و سه کتاب تأثیرگذار او در حوزۀ مسائل اخلاقی پیش روی آیندۀ این علم با عناوین «سایبرنتیک»[7]، «استفادۀ انسان از نوع انسان‎ها»[8] و «خدا و گُلِم»[9] ارجاع می‎دهد. سپس، مشارکت سایر اندیشمندان این حوزه از جمله والتر مَنر[10]، دبورا جانسون[11]، دُن پارکر[12]، جوزف ویزنباوم[13]، ترل باینوم، و لوچیانو فلوریدی[14] را در رشد و توسعۀ اخلاق اطلاعات ترسیم میکند. در رویکرد دوم، فرولیچ به ظهور خودِ اصطلاح «اخلاق اطلاعات» در متون علمی می‌پردازد و اعلام می‎کند که این اصطلاح برای اولین بار در علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی توسط روبرت هاتمن[15] (1988) و سپس رافائل کاپورو[16] (1988) به‎کار رفته است. وی سپس مشارکت نظری کتابداران از جمله، باربارا کاستروسکی[17]، چارلز اوپنهایم[18]، تونی کاربو،[19] مارتا اسمیت[20]، تونی سامِک[21]، توماس فرولیچ و رافائل کاپورو را در توسعۀ این حوزه بازگو می‎نماید. با توجه به جهت‎گیری‎های موجود، اشاراتی را در مقاله‌های نظری کاپورو، سامِک، بریتز[22]، فرومان[23] و دیگران می‎بینیم که تأکید می‎کنند بنیاد حوزۀ اخلاق اطلاعات در علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی است و کتابداران سابقه‎ای طولانی در درگیری نظری و عملی با مسائلی چون سانسور، آزادی بیان، محرمانگی و حریم خصوصی، دسترسی آزاد به اطلاعات و ... که اکنون از مباحث اصلی «اخلاق اطلاعات» است، داشته‎اند. بدین منظور، مقالۀ حاضر قصد دارد با واکاوی، ترسیم و بازسازیِ تاریخ اجتماعی چالش‎های کتابداران با مسائل «اخلاق اطلاعات» در ایجاد شفافیت، و تحکیم بنیاد این حوزۀ علمی در علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی، اَدای سهم کند.

 

روش پژوهش

در پژوهش حاضر از روش سندی یا کتابخانه‎ای[24] استفاده شده است. در روش سندی، شواهد و داده‎های تحقیق به‎جای این که از نظارت یا مشارکت در میدان تحقیق، مصاحبه، پرسشنامه و ... حاصل شود، از «متن» به‎دست می‎آید. در اینجا متن معنای بسیار گسترده‎ای دارد، ولی نقطۀ مشترک همۀ انواع متون، مضبوط بودن است (احمد[25]، 2010). در تحقیقات اثبات‎گرایانۀ[26] امروزی که بیشتر متکی به «داده» است و بر «عینیت» و «عدم دخالت ذهنیات محقق (خلوص)» تأکید می‎کند، تحقیقات سندی جنبه‎ای حاشیه‎ای یافته‎اند و بیشتر به‎عنوان شیوه‎ای برای جمع‎آوری ادبیات تحقیق برای پیدا کردن فهمی اولیه در مورد «مسئلۀ اصلی» نگریسته می‎شوند (مک‎کالِک[27]، 2004). این نوع نگاه به تحقیق، ناشی از غلبۀ پارادایم اصالت طبیعت است. در این پارادایم ما دنبال یافتن قواعدی برگرفته از طبیعت (زیستی یا اجتماعی) برای به‎کارگیری به‎عنوان اصل یا قانون هستیم. اما در تحقیقات علوم انسانی که اصالتاً مبتنی بر پارادایم «اصالت تاریخ» است، یافتن قاعده از طبیعت یا جامعه هدف نیست، بلکه هدف آن است که با جزئیات توصیف شود که مفاهیم، سیاست‎ها، نهادها و ... چگونه در بستر تاریخ ظهور کرده‎اند، نضج یافته‎اند و برساخته شده‎اند. روش کتابخانه‎ای یا سندی نیز روشی مبتنی بر پارادایم اصالت تاریخ است و خاستگاه این روش، رشته‎های تاریخ، فلسفه، الهیات و ادبیات است.

در بسیاری از تحقیقات حوزۀ اندیشه و پژوهش‎هایی که هدف پژوهشگر، پیگیری اندیشه‎های یک نویسنده، فیلسوف، یا دانشمند است یا هدف وی، پیگیری و بازسازی یک مفهوم در گذر حوادث تاریخی است، از روش سندی استفاده می‎شود. تفاوت ظریفی میان روش تاریخی و روش سندی وجود دارد و آن این است که در روش تاریخی، ما به دنبال بازسازی یک حادثۀ تاریخی هستیم؛ بنابراین به دنبال متون و منابع دست اولی می‎گردیم که حداقل فاصله را با آن حادثه داشته باشند و بدین طریق بتوانیم آن حادثه را صحیح و تا حد ممکن منطبق با عین آن رخداد بازسازی کنیم. اما در روش سندی، ما به دنبال پیگیری و بازسازی یک «ایده» یا «مفهوم» در گذر اندیشه‎های یک فرد یا در گذر حوادث تاریخی هستیم و بنابراین، دست اول بودن یا نبودن منابع در اولویت نیست (هر چند مهم هستند) بلکه افق تفسیرهایی که از آن مفهوم به‎وجود آمده واجد اولویت است (مک‎کالِک، 2004). این بدان معناست که هر چه ما متون مختلف و تفسیرهای متعددی دربارۀ تطور آن «مفهوم» یا «ایده» داشته باشیم، می‎توانیم بازسازی بهتری از آن مفهوم در گذر تاریخ انجام دهیم. اگر بخواهیم به زبان گادامر سخن بگوییم، ما واجد «تاریخ مؤثر» بهتری خواهیم بود و بهتر خواهیم توانست در افق تفسیرهای مختلف غوطه‎ور شویم و به تفسیری غنی‎تر از طریق امتزاج افق‎ها دست یابیم (شقاقی، 1391).

در پژوهش حاضر نیز ما به دنبال پیگیری و بازسازی مفهوم «اخلاق اطلاعات» در تاریخ اجتماعی تحولات حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی در آمریکا هستیم و در صددیم تا تبیین کنیم که ریشۀ این مفهوم در «علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی» است نه علوم دیگری چون «علوم کامپیوتر» و «فنآوری اطلاعات». از آنجا که گفتمان کتابداری و اطلاع‎رسانی به‎مثابة یک علم در مغرب زمین (فرانکوئر[28]، 2006) و همچنین در ایران (حیاتی و فتاحی[29]، 2005)، بسیار تحت تأثیر تحولات کتابداری آمریکا قرار داشته و دارد و انجمن کتابداران آمریکا کلیدی‎ترین انجمن در ایجاد گفتمان‎های اساسی در کتابداری و اطلاع‎رسانی است (برای مثال، بنگرید به اوکانر[30]، 2009)، لذا تاریخ تحولات کتابداری و اطلاع‎رسانی آمریکا در شکل‎گیری حوزه «اخلاق اطلاعات» به‎مثابة یک حوزۀ علمی بسیار اثرگذار بوده است. سنت تاریخ اخلاقی غرب دربارۀ آزادی بیان، آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی نشر، همراه با تاریخ اجتماعی تحولات کتابداری و اطلاع‎رسانی آمریکا به‎عنوان طلایه‎دار گفتمان‎سازی علمی در کتابداری و اطلاع‎رسانی، محورهای کلیدی در تکوین «اخلاق اطلاعات» در وضع کنونی آن بوده‎اند.

به‎علاوه، باید اذعان داشت که زادگاه آکادمیک این حرفه، آمریکاست و در آنجا رشد و نمو یافته است و قواعد و اصول آن به‎صورت حرفه‎ای و علمی، آن‎طور که امروزه تدریس می‎شود، در آن‌جا تدوین شده است. همچنین، اصطلاح «اخلاق اطلاعات» برای اولین بار در میان اندیشمندان و متخصصان آمریکا (روبرت هاتمن[31] و سپس سایر متخصصان) ظهور کرد و متداول شد. بنابراین، لازم است بررسی شود که مفهوم «اخلاق اطلاعات» در گذر تحولات تاریخی این حرفه در آمریکا چگونه به انحای مختلف ظهور یافته تا این‌که در نهایت از زبان متخصصان این رشته در آن سرزمین، جاری شده و تبدیل به حوزه‎ای شده است با بدنه‎ای قوی از متون. البته، این بدان معنا نیست که نتوان این مفهوم را در تاریخ حرفه‎ای سایر کشورها پیگیری و بازسازی کرد. پیگیری و بازسازی یک مفهوم نیاز به خودآگاهی تاریخی حرفه‎مندانِ یک اجتماع خاص دارد و آن، از طریق عقبه‎ای از اسناد، مدارک و یا «تاریخ مؤثر» متجلی می‎شود که این امر دربارة تاریخ کتابداری آمریکا به‎دلیل پیشگام و مؤسس بودنش، فراهم است. در پژوهش حاضر سعی شده است تا حد ممکن به بیشتر متون و منابعی که حوادث تاریخی حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی آمریکا را تصویر کرده‎اند مراجعه شود و با لحاظ کردن تفسیرهای مختلف مؤلفان، ایدۀ «اخلاق اطلاعات» در آنها پیگیری و حوادث با محوریت این مفهوم، دوباره بازسازی شود.

 

سرچشمه‎های باستانی اخلاق اطلاعات

بر اساس نگاه محققانی که از علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی به اخلاق اطلاعات عزیمت می‎کنند، آنچه اکنون به‎عنوان اخلاق اطلاعات نضج یافته مبتنی بر سنت اخلاقی غرب نسبت به اخلاق است و از سه ایدۀ اصلی در آن سنت نشأت گرفته است: 1. آزادی بیان 2. آزادی دسترسی به اطلاعات 3. آزادی نشر (بریتز، 2013). اخلاق اطلاعات غربی را از نظر بریتز، می‎توان تا سنّت شفاهی یونان باستان پیگیری کرد؛ در جایی به نام آگورا[32]، مرکز شهر و مرکز تجمع یونانیانِ آزاد برای بحث‎های سیاسی و مرکز بازار آتن، که در آن آزادی بیان بسیار دارای ارزش بود و یونانیان آزاد (و نه بردگان) در آن‌جا همراه با قبول خطر رأی‎گیری عمومی و پذیرش مسئولیت، دربارۀ مسائل موجود و تصمیمات صواب و ناصواب داد سخن می‎دادند و در برخی مواقع، برای اصلاح امور طلب مسئولیت می‎کردند و خطر کسر شأن و اعتبار را دربارة سخنان معطوف به مسئولیت خود می‎پذیرفتند. سخن، به‎عنوان یک حوالت تاریخی آپولونی به زبان نیچه (نیچه، 1389) و مردمحور[33] به زبان دریدا (پین، 1390)، از شروع و نضج‎گیری خطابه‎های سقراط به این سو دارای اصالت و نسبت جدایی‎ناپذیر با حقیقت دانسته شد و به زبان افلاطون، هرگونه تحریف نسبت به سخن، حتی نوشتار، نقصانی در نظام حقیقت تلقی گردید. بعدها تحت تأثیر سنت مسیحی، کتاب و کتابت تحت لوای استنساخ کتب مقدس در غرب و شرق عالَم رسوخ بیشتری پیدا کرد. با این حال، نهاد انتقال و تفسیر متن در قالب سخن، همچنان در قبضۀ مراکز مذهبی بود. برای مثال، روحانیان مسیحی مهم‌ترین مراجع تفسیر و معنادهی به متن در غرب محسوب می‎شدند و یکی از گلوگاه‎های مهمّ ساخت معنا و باورهای معنادار و یا به تعبیر مدرن، «جریان اطلاعات» بودند. با این حال، کتابخانه‎ها همواره عامل ایجاد امکان تکثّر در تفسیر متن به شمار می‎رفتند، زیرا تماس عموم با انواع متون و تفسیرها را ممکن می‎ساختند. بنابراین، همواره مسائل اخلاقی آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات در آن‌جا حضور داشته است. اختراع ماشین چاپ در سال 1452 میلادی که با انتشار ترجمه‎های گوناگون به زبان‎های مختلف همراه بود، مهم‌ترین عامل در ایجاد جریان روشنگری و ظهور پروتستانیسم در تفکر دینی غرب به‎شمار می‎رفت. اختراع ماشین چاپ مهم‌ترین نقطه در احیای سنت آزادی بیان، در قالب آزادی نوشتار بود. کاری که ماشین چاپ انجام داد، ایجاد تکثّر در تفسیر متن و خارج کردنِ انحصار تفسیر متن از حوزۀ نفوذ کلیسا بود. پروتستانیسم را می‎توان نهضتی برای خارج کردن قدرت تفسیر متن از انحصار کاتولیک‎ها‎ و سگان شکاری خداوند[34]، دانست که از طریق گسترش نسخه‎ها و ترجمه‎های متعدد به زبان‎های مختلف توسط ماشین چاپ ممکن شد. از نظر «بریتز» (2013) ماشین چاپ، نیروی محرکۀ تجدید حیات آزادی بیان، آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی نشر، از طریق ایجاد تکثّر در قدرت تفسیر متن و معنادهی به نشانه‎ها بود. کتابخانه‎ها و مراکز اطلاع‎رسانی به‎عنوان نهادهای محافظت‎کننده از این تکثر معنا، به مهم‌ترین پایگاه‎های حفاظت از آزادی بیان و آزادی دسترسی به اطلاعات بدل شدند و از بازار آزادی نشر ارتزاق کردند. بنابراین، کتابخانه‎ها و مراکز اطلاع‎رسانی اولین نهادهایی بودند که با سنت تاریخی آزادی بیان، آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی نشر به‎عنوان ریشه‎های تاریخی سنّت غربی اخلاق اطلاعات تماس پیدا کردند و مسائل کنونی اخلاق اطلاعات از قبیل حریم خصوصی، سانسور، و آزادی دسترسی به اطلاعات از عمل حرفه‎ای کتابداری و اطلاع‎رسانی در سنت غرب زاده شده‎اند. ایجاد تکثّر در تفسیر متون مقدس به‎عنوان ریشه‎ای‎ترین اثر ماشین چاپ و خارج کردن استیلای معنادهی به آنها از دست کلیسا به عموم مردم، کلیدی‎ترین نیروی محرکه در انتقال سنّتِ یونانیِ آزادی گفتار (پارِسیا[35]) (فوکو، 1390) در قالب آزادی نوشتار بود که در نهاد کتابخانۀ مدرن قرن 18 به آن سو، دمیده شد. به همین دلیل است که تمرکز اخلاق اطلاعات با نقطۀ عزیمت کتابداری و اطلاع‎رسانی، بر خلاف اخلاق اطلاعات با نقطۀ عزیمت اخلاق کامپیوتر، به جای این‌که به مباحث و مسائل اخلاقی مطرح هنگام از دست رفتن کنترل اطلاعات توسط حکومت یا صاحبان اطلاعات تمرکز اولیه داشته باشد (حق مؤلف، سرقت اطلاعات، سرقت نظم‎افزار، حقوق مالکیت فکری، و ...) به مسائل اخلاقی مطرح هنگام از دست رفتن کنترل اطلاعات توسط عامۀ مردم (سانسور، آزادی بیان، محرمانگی و حریم خصوصی و ...) تمرکز اولیه دارد و در وهلۀ بعد به دغدغه‎های اخلاقیِ از دست رفتن کنترل اطلاعات توسط مالکان اطلاعات یا حکومت‎ها، توجه می‎کند.

بنا بر آنچه ذکر شد، کتابخانه‎ها جزء اولین نهادهایی بودند که گفتمان اخلاقی سنت غرب (آزادی بیان، آزادی دسترسی به اطلاعات، و آزادی نشر) در آن اجازۀ عرض اندام یافت و به‎دلیل وضعیتی که از نظر محل گردآوری آثار نوشتاری داشتند، سنت‎های اخلاقی پیش‎ گفته در آن به سرعت پا گرفت. با این حال، بنگاه‎های تولید خبر و حرفۀ روزنامه‎نگاری نیز یکی از نهادها و حرفه‎های مهم بود که با گفتمان اخلاقی سنت غرب پیوند داشت. اما اخلاق روزنامه‎نگاری بیشتر ‎صورت اخلاق حرفه‎ای به‎خود گرفت و مسیر تبدیل شدن به یک رشتۀ علمی را نپیمود. در اواسط قرن بیستم، میراث اخلاق حرفه‎ای روزنامه‎نگاری که به «آزادی بیان» معطوف بود، تمرکز علمی اولیۀ خود را روی «درستی منبع اطلاعات» گذاشت (بیل‎بی[36]، 2014) و به پایه‎ریزی «اخلاق رسانه» منتهی شد که اکنون بنا به ادعای مرکز بین‎المللی اخلاق اطلاعات (آی. سی. آی. ای)[37]، یکی از زیرشاخه‎های حوزۀ «اخلاق اطلاعات» است. اخلاق رسانه به عنوان بخشی از اخلاق اطلاعات در دسته‎بندی آی. سی. آی. اِی، با این پیش‎فرض آغاز می‎شود که رسانه‎ها، شکل‎دهندۀ افکار و جهان‎بینی‎ها هستند و نقش آنها به‎جای آن که مبتنی بر حقیقت و استدلال باشد، مبتنی بر توجیه و اقناع است (بیل‎بی، 2014). به‎همین دلیل، درستی منبع اطلاعات و انواع روش‎های رسانه‎ای برای پررنگ کردنِ یک بخش از اطلاعات و به حاشیه راندن بخش دیگر، به یک مسئلۀ اخلاقی در این حوزه تبدیل شده است. دوم، علوم کتابداری و اطلاع‎رسانی به عنوان رشته‎ای که از طریق «کتاب»، پیوند خود را با حقیقت حفظ نموده است، به‎جز سنت «آزادی بیان»، دو سنت تاریخی دیگر را نیز یدک می‎کشد که عبارتند از «آزادی دسترسی به اطلاعات» و «آزادی نشر». بنابراین، حوالت تاریخی غنی‎تری را به دنبال دارد و دارای شمول بیشتری است و ورای «اخلاق رسانه» قرار می‎گیرد.   

 

 

سرچشمه‎های «اخلاق اطلاعات» در حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی

سه اتفاق بسیار مهم در تاریخ کتابداری و اطلاع‎رسانی به‎مثابة یک رشتۀ دانشگاهی که از 1887 در کالج کلمبیا توسط ملویل دیوئی پا به عرصۀ وجود گذاشت، با تکیه بر حوالت تاریخی سن

ت اخلاقی غرب، به‎عنوان سه ‎سرچشمۀ بسیار مهم در شکل‎گیری «اخلاق اطلاعات» عمل کردند و صف‎بندی‎های کنونی اخلاق اطلاعات را شکل دادند. اولین اتفاق به بحران درخواست روزافزون داستان‎های عامه‎پسند توسط تودۀ مردم در انگلیس و آمریکا[38]؛ دومین اتفاق عبارت بود از درگیری آمریکا در جنگ سرد و گسترش موج ملی‎گرایی و تأثیرهای آن بر کتابداری آمریکا مربوط بود و سومین رویداد  بحران 1960 آمریکا و درگیری آن در جنگ ویتنام و آغاز جنبش مسئولیت اجتماعی در آمریکا را شامل می‌شد(بورگس[39]، 2013).

در اواخر قرن 19 میلادی، حرفۀ تازه تأسیس کتابداری در آمریکا با یک مشکل مواجه شد که اولین اتفاق را رقم زد و آن این‌که در برابر تقاضای متون زیان‎آور یا به قول معروف «زرد»[40] یا «عامه‎پسند»[41]  چه باید کرد (دیتزیون[42]، 1947؛ بورگِس[43]، 2103). متون زرد از نظر کتابداران کتابخانه‎های عمومی، رمان‎هایی بودند ارزان‎قیمت و در آن برهۀ تاریخی بسیار همه‎گیر، از جمله رمان‎های انتشارات بیدل دایم[44]، که افراد به‎ویژه نوجوانان را برمی‎آشفتند یا منحرف می‎ساختند (دیتزیون، 1947). این رمان‎ها امروزه در آمریکا و اروپا به «رمان‎های دایم» شهرت یافته‌اند که معرّف رمان‎های «زرد» است. حجم انتشار این نوع رمان‎ها بسیار زیاد بود. برای مثال، امروزه یک مجموعه 400 عنوانی از سریِ دایم را می‎توان در آرشیوهای بزرگی چون آرشیو کتابخانه کنگره یافت (لیونز[45]، 2011). این نوع رمان‎ها در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست بسیار رواج داشت و به یکی از دغدغه‎های طبقۀ متوسط و متمول آمریکا که شامل خرده‎مالک‎ها، خرده‎بورژواها، و حقوق‎بگیران بروکرات وابسته به دولت می‎شدند، تبدیل شده بود. از نظر «دیتزیون» (1947) این دغدغۀ کتابداران دغدغه‎ای واقعی بود زیرا از نظر آنها، خطر اخلاقی بسیار جدی بود و آنها عملاً به جدّ و جهد علیه توزیع‎کنندگان این نوع رمان‎ها برخاسته بودند. آنها عملاً در سیاست‎های مجموعه‎سازی خود، تهیۀ این نوع منابع را از دستور کار خارج کرده بودند و به تبلیغ علیه این رمان‎ها اهتمام داشتند. اما یکی از دغدغه‎های جدی آنها، درخواست‎های فراوانی بود که برای این رمان‎ها وجود داشت و پاسخ‎های «نه» که مجبور بودند به مراجعان بدهند؛ به همراه پاره‎ای مشاوره دربارۀ اثرات سوء این نوع رمان‎ها (بورگِس، 2013). راس[46] (1987) به استعاره‎هایی که میان کتابداران و اهالی فرهنگ اواخر قرن نوزدهم دربارۀ «خواندن» رایج بود و بسیار تبلیغ می‎شد، اشاره می‎کند که در واقع می‎توان آن را نوعی واکنش از سوی کتابداران در برابر رواج رمان‎های زرد در بازار نشر عنوان کرد. کتابداران از استعاره‎های «خواندن، خوردن است» و «خواندن، نردبان است» به‎عنوان استعاره‎های مهم در تبیین علل اهمیت خواندنی‎های مناسب و دلایل زیان‎آور بودنِ رمان‎های زرد استفاده می‎کردند. «راس» (1987) نقل می‎کند که «جاستین وینسور»[47] اولین رئیس انجمن کتابداران آمریکا، در همایشی به سال 1881 در جمع کتابداران گفت که او گاهی به کتابخانه همچون یک «جرثقیل» می‎نگرد که «مردم خوابزده را بالا می‎کشد، آنها را به تحرک وامی‎دارد و آنها را به ستون محکمی تبدیل می‎کند که هویت و شخصیت ملی بر روی آن استوار می‎گردد». دغدغۀ واقعی کتابداران را می‎توان در این نقل از «راس» (1987) دید که طی آن، ویلیام استیونسون[48] مدیر کتابخانۀ عمومی الگنی[49] وابسته به بنیاد کارنِگی، در گزارش سالانۀ خود به انجمن کتابداران آمریکا، چگونه از ریشه‎کن کردن رمان‎های زرد از کتابخانه‎اش سخن می‎گوید و از آن دفاع می‎کند:

ملاحظات شما در ارتباط با افراد شاغلی که به ادبیات داستانی نیاز دارند آن است که خوانندگان دو آتشۀ ‎داستان کسانی نیستند جز کارگرانی که ساعات زیادی را مشغول به کار هستند. اما برعکس، داستان‎خوان‎ها از بی‎کارترین طبقات جامعه هستند. قطعاً وظیفۀ کتابخانۀ عمومی آن نیست که عادت «اذهان ضعیف» ... را تقویت کند، بلکه وظیفۀ کتابخانۀ عمومی، هموار کردنِ سطوح بالاترِ اندیشیدن است.

با این حال، ازدیاد این تقاضاها، نتیجه‎ای ناگوار داشت زیرا از یک سو عدم تهیۀ این نوع کتاب‎ها مراجعان کتابخانۀ عمومی را کم می‎کرد و از سوی دیگر، تهیۀ این نوع کتاب‎ها لطمه‎ای به شهرت کتابخانه‎ها به‎عنوان نهادی تربیتی و فرهنگی در میان طبقات اجتماعی بالا و متوسط جامعه محسوب می‎شد که عموماً متمول و نخبه‎ بودند (دیتزیون، 1947). «شرا»[50] (1949) اشاره می‎کند که این اتفاق در انگلستان از اوایل قرن 19 آغاز شده بود و از اواسط قرن 19 به آن سو در حال اوج‎گیری بود. وی عنوان می‎کند که همین تنگنای ناگوار در باب تهیه یا عدم تهیۀ رمان‎های عامه‎پسند، اخلاق حرفه‎ای کتابداری را در آن برهه از کتابداری انگلستان به آستانۀ بحران نزدیک کرده بود. بنابراین، می‎توان عنوان کرد که اتفاق نخست، البته با اندکی فاصلۀ زمانی، در هر دو سرزمین حوزۀ آنگلاساکسون در حال وقوع بوده است.

 دغدغۀ درخواست رمان‎های زرد دغدغه‎ای اُمانیستی و اخلاقی از سوی کتابداران بود. دغدغۀ رشد اندیشۀ انسان و صعود او به مراتب انسانیت از طریق «نردبان» کتاب‎های سطح پایین‎تر به سوی کتاب‎های سطح بالاتر و جلوگیری از تشویش و انحراف اَذهان، گفتمان غالب کتابداران در اهتمام علیه این نوع کتاب‎ها بود. ایده‎آلِ کتابداران، مبنی بر مسئولیت کتابخانه‎ها تقویت «اذهان ضعیف» فقرا و کارگران، و تربیت فکری آنان برای خودسازی و کسب شخصیت و شأن، مهم‌ترین موتور محرکۀ این دغدغه‎مندی کتابداران بود (دیتزیون، 1947؛ بورگِس، 2013). بنابراین، کتابداران که طبقات پائین جامعه را به‎لحاظ ذائقه، عقلانیت و کنش اخلاقی دارای «اذهان ضعیف» می‎دانستند، بر این باور بودند که قرار گرفتن در معرض متون مناسب، نه‎تنها عقلانیت را بهبود می‎بخشد، بلکه جایگاه اخلاقی فرد را ارتقا می‎دهد. کارگران و زنانِ تنها و ازدواج نکرده، سوژۀ این تلاش‎های اومانیستی بودند. لذا، تبدیل شدن کتابخانه‎ها به محل تهیۀ خواندنی‎های غیراخلاقی، خطری برای ایده‌آل کتابداران و اعتبار کتابخانه‎ها به‎شمار می‎آمد. این تصویری بود که در آن برهه به‎عنوان هویّت برای حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی در آمریکا برساخته شده بود. برای کتابداران کتابخانه‎های عمومی آمریکا که به‎نوعی حافظ منافع و نمایندۀ آرمان‎های طبقات متوسطِ و متمول جامعه بودند (هَریس[51]، 1972) و توسط ثروتمندانی چون کارنِگی تأسیس شده بودند تا افراد طبقات پایین اجتماعی را با هنجارهای نخبه‎گرایِ طبقات متوسط و سرمایه‎دار تربیت کنند (رابین، 1387) ناگوار بود که تصور شود کتابخانه‎ها در آلوده کردنِ اَذهان زنان، جوانان و افراد طبقات پایین دخیل‎اند. همچنین، نمی‎توانستند برخلاف هویّت حرفه‎ای که برساخته بودند عمل کنند و در دامن زدن به آنچه در حرفه «غیراخلاقی» تلقی می‎شد، شریک گردند (گاریسون[52]، 1979؛ بورگس، 2013).

واکنش کتابداران در برابر هجوم بازار تجاری چاپ و نشر رمان، سانسور بود. البته، برساختِ دانشی‎ کتابداران برای اِعمال سانسور و انجام داوری اخلاقی دربارۀ کتاب‎ها عبارت بود از عمل حرفه‎ای «گزینش کتاب»؛ با استدلالِ حجم زیاد منابع اطلاعاتی (گاریسون، 1979؛ بورگس، 2013). در واقع، گفتمان حرفه‎ای و برساخت دانشیِ «گزینش کتاب» (یک نوع سانسور مبتنی بر کیفیت که وجهۀ حرفه‎ای کتابداران و آرمان بی‎طرفی اخلاقی آنها را حفظ می‎نمود) و تبدیل کردنِ آن به یک مبحث علمی، محصولِ واکنش کتابداران کتابخانه‎های عمومی آن دورۀ آمریکا در برابر کتاب‎های زرد و بازاریِ اخلاقاً نامطلوب بود. این واکنش در سخنرانی «بوستویک»[53] (1908) دبیر انجمن کتابداران آمریکا، به سال 1908 متجلی است:

من [صرفاً] توجه شما را به ضرورت گزینش با توجه به فشار ناشی از کمبود بودجه ارجاع نمی‎دهم. ... کتاب‎هایی وجود دارد که می‎توانند روی قفسة کتابخانه‎های ما بنشینند اما به دلیل ویژگی قابل اعتراضی که دارند، مثلاً برخی اظهارنظرهای نادرست، برخی گرایش‎های غیراخلاقی، برخی حالات یا موضوعات آزاردهنده،  به وضوح جزء کاندیداهای رد شدن هستند. و زمانی که مسئول کتابخانه ... متوجه ویژگی قابل اعتراض می‎شود که حضورش، مانع از ورود کتاب مقبول دیگری خواهد شد، وظیفۀ قابل انجام مطمئناً «سانسور» خواهد بود.

دغدغه‎های کتابداران در این اتفاق تاریخی، دو سرچشمه داشت: 1. اخلاق مذهبی که طی آن، انسان ذاتاً دارای گرایش به لذایذ حیوانی و «پَستی» است و بنابراین باید از سقوط به این ورطه منع شود 2. اخلاق نخبه‎گرایانۀ طبقات متوسط و متمول جامعه که «بیکاری» را عین «بی‎عاری»، «ضعف نفس» و «فقر» می‎دانستند. البته در بسیاری از مواقع، این دو سرچشمه با هم همپوشانی داشتند زیرا بسیاری از افراد طبقۀ متوسط، نخبه و سرمایه‎دار جامعه تحت تربیت اخلاق پروتستانی به این تموّل رسیده بودند. اخلاق پروتستانی‎ای که نظام کاپیتالیستی آمریکای آستانۀ قرن بیستم و مالکان بزرگ و خرده‎مالکان طبقۀ متوسط را ساخته بود، به تعبیر ماکس وبر (1390) مبتنی بر ریاضت‎کشی از طریق کار زیاد و خودسازی فردی بود و روشن است که این خودسازی فردی، تا حدود زیادی از طریق الهام گرفتنِ «فرد» (بدون نیاز به کشیش) از متون سرچشمه می‎گرفت.

لذا قرار گرفتن در معرض متون نامناسب، جریان این خودسازی مندرج در پس‎زمینۀ اندیشۀ سرمایه‎داری را با خطر مواجه می‎کرد و «اَذهان ضعیف» را به «خوردن» غذاهای آلوده یا پایین آمدن و نزول از «نردبان» تعالی و خودسازی ترغیب می‎نمود. این نه‎تنها یک وظیفه، بلکه یک مطالبه بود؛ همان‌طور که هوبارد، مسئول کتابخانۀ بوستون اظهار می‎کند (راس، 1987):

... به نظر من، خطای مهلکی است که آمدن جوانان، به‎ویژه جوانان طبقات پایین جامعه به کتابخانه را تشویق کنیم و کتاب‎های زیان‎آور در اختیارشان بگذاریم با این نظر اشتباه که آنان با خواندن کتاب‎های سطح پایین، به‎ خواندن کتاب‎های فاخر ارتقا خواهند یافت. چنین نظری بر خلاف شناخت ما از «ذات بشر» است. ... بدون هدایت و راهنمایی خوانندگان، هزاران هزار فرد در همان سطح نازل باقی خواهند ماند یا به اعماق پست‎تری فرو می‎روند.

آرمان بی‎طرفی اخلاقی کتابدار و توجه صرف به نیازهای مخاطب و خدمت‎رسانی به او، در کنار مطالبات اخلاقی طبقات اجتماعی بالای جامعه برای جلوگیری از تحریف و تشویش اَذهان، به یکی از تنگناهای اخلاقی مهمّ کتابداران تبدیل شده بود. اما چنان که ذکر شد، اقدام کتابداران برای حفظ بی‎طرفی اخلاقی در مقابله با نخبه‎گراییِ اخلاقی مورد درخواست طبقات متوسط و تقاضای سانسور اخلاقی، خود را در «گزینش کیفی» کتاب که نوعی سانسور مثبت تلقی می‎شد، ظاهر نمود.

از سوی دیگر، در آن برهه مشاغلی همچون کتابداری، مددکاری اجتماعی، پرستاری و سایر مشاغلی که نوعی تیمارگری را در بطن خود داشتند، به دلیل ‎واکنش زنانِ تنها و ازدواج‎نکرده به فقر، رونق گرفته بود. بسیاری از زنان به‎صورت داوطلبانه و بدون حقوق وارد این مشاغل می‎شدند و به باور عده‎ای، همین عامل حرفۀ کتابداری را بیش از پیش تبدیل به رشته‎ای زنانه کرد (زیارنیک، 1389). سانسور اخلاقی و ممانعت از دسترسی مخاطبان (که بیشتر آنها زنان بودند) به رمان‎های عامه‎پسند، نوعی نارضایتی و انفعال را در کتابداران ایجاد کرد. این نارضایتی، به دلیل همدلی و همدردی کتابداران زن با زنانِ تنهایی بود که از خواندن کتاب‎های «زیان‎بار»[54]، که آنها را از «زنِ خانه‎دارِ ویکتوریایی» تبدیل به «زنِ فعالِ اجتماعی» می‎نمود، منع شده بودند (گاریسون، 1979).

اما این تنگنای اخلاقی با تغییر نسل کتابداران در دهه‎های بعد از بین رفت و کتابداران جدید که در نوجوانی با رمان‎های زرد تجاری بزرگ شده بودند، حضور این کتاب‎ها در کتابخانه را غیراخلاقی نمی‎دانستند. در عوض، جلوگیری از مطالعۀ این کتاب‎ها را نوعی مقاومت در برابر حقیقت، مغایر با بی‎طرفی اخلاقی، و در نتیجه غیراخلاقی تلقی می‎کردند (گاریسون، 1979؛ بورگس، 2013). باور آنها این بود که در نهایت، بازار نشر پیروز خواهد شد و مسائل اخلاقی حول و حوش کتاب‌های زیان‎بار از بین خواهد رفت و چنانچه کتابخانه بخواهد به نحو سابق عمل کند، پشتیبانی مردمی خود را از دست خواهد داد و نخواهد توانست ثبات اقتصادی خود را حفظ کند. آنها همچنین به این نتیجه رسیده بودند که برای از بین رفتن فقر و بی‎ثباتی و مشکلات اقتصادی در جامعه، نباید مردم را از تماس مستقیم با حقیقت باز داشت و باید اطلاعات را بدون محدودیت در اختیار آنها گذاشت تا آزادانه تصمیم‎ بگیرند و بهترین عمل و رفتار را اتخاذ نمایند. این جهت‎گیری، پیشرفت جامعه و رسیدن به ثبات (هریس و اشپیگلر[55]، 1974) را در تماس مستقیم مردم با واقعیت می‎دید. در اواخر دهۀ 1910، بسیاری از کتابخانه‎های عمومی اَمانی، قفسه‎های خود را برای عموم باز کردند تا دسترسی به منابع آسان‎تر گردد (بورگس، 2013). آنها به جای ایدئولوژی اخلاقیِ جلوگیری از تشویش و تحریف اَذهان، ایدئولوژی اخلاقیِ اجتماعی‎کردن و آمریکائی‎کردن شهروندان (رابین، 1387) را دوباره در پیش گرفتند که به دلیل مهاجرت فوج‎فوج افراد از کشورهای مختلف به آمریکا، به یک بحران تبدیل شده بود. این ایدئولوژی، در اوایل قرن بیستم چیزی بود که از طرف رسانه‎های گروهی نیز دنبال می‎شد. به گفته «مایکل هَریس» (1972)، ایدئولوژی اخلاقی کتابداران عبارت بود از اجتماعی‎سازی مهاجران، همسوسازی آنان با فرهنگ مسلط، کنترل اجتماعی شهروندان و شکل‎دهی آنان به‎عنوان شهروندانی بهنجار، با فرهنگِ یک‎دستِ آمریکائیِ سفیدپوست. بدین ترتیب، کتابداران در تکاپوی اخلاقی خویش، دوباره تحت سیطرۀ اخلاقیِ فرهنگ مسلط درآمدند. «هَریس» (1972) اظهار می‎دارد که اجتماعی‎سازی مهاجران و شهروندان و تکاپو برای شکل‎دهی یک فرهنگ ملی یکدست نیز تلاشی نخبه‎گرایانه توسط برنامه‎ریزان و سناریوسازان فرهنگ توده‎ای بود که با واکنش یا شاید همراهی کتابداران برای ایجاد دسترسی آزاد به منابع اطلاعاتی همراه گردید و راه را برای شکل‎دهی توده‎وار فرهنگ عامه باز نمود.

دومین اتفاق مهم، به گفتة «ویگاند» (1989) عبارت بود از این‌که کتابداران کتابخانه‎های عمومی در طول جنگ جهانی اول به «یک ابزار فعال در اختیار پروپاگاندا»[56] تبدیل شدند. دولت آمریکا که در جنگ جهانی اول ورود تقریباً غیرمستقیم داشت، به دلیل تعاملات تجاری و صنعتی با فرانسه و انگلستان، افزون بر نزدیکیِ زبانی و فرهنگی با انگلیسی‎ها، و همچنین به‎دلیل نیاز به خروج از انزوای سیاسی و نقش‎آفرینی در سطح بین‎المللی برای اولین بار (نقیب‎زاده، 1378)، از طریق فعالیت‎های تبلیغاتی به قوای متفقین کمک می‎کرد که یکی از مهم‌ترین این فعالیت‎ها، «خدمات جنگی کتابخانه»[57] نام داشت (گاریسون، 1979؛ ویگاند، 1989؛ موری[58]، 1990؛ بورگس، 2013؛ مورفی[59]، 1996) که البته به قول «ویگاند» (1983) انگلیسی‎ها در ترغیب، سازماندهی و خوراک‎رسانی لازم برای این امر نقشی بی‎بدیل داشتند. حتی کتابخانه‎ای با نام «کتابخانة آمریکایی پاریس» در همان سال‎ها در شهر پاریس تأسیس شد که عامل ارسال کتاب‌ها و مجله‌ها و نیز آثار تبلیغاتی از آمریکا به فرانسه و برای سربازان داوطلب آمریکایی و سربازان قوای متفقین به شمار می‎آمد (ماک[60]، 1946). در هر یک از کتابخانه‎های عمومی، شعبه‎ای برای کمیتۀ اطلاعات عمومی (سی‎.پی.آی)[61] که یک تشکیلات رسانه‎ایِ دولتی برای تبلیغ در لَه قوای متفقین و علیه دول محور و اقناع مردم آمریکا دربارۀ ورود به جنگ و حمایت از قوای متفق و ایجاد فضای روانی امنیتی و ضد آلمانی در آمریکا راه افتاده بود، تأسیس شد (ویگاند، 1989). یکی از اثرات مهمّ درگیر شدن کتابداران در پروپاگاندا، سانسور بود اما این‎بار نه به دلیل حفظ فرد از تشویش و تحریف، بلکه به سبب حفظ جامعه از گسیختگی و نبود امنیت. عرصه بر آمریکائی‎های آلمانی‎ تبار بسیار تنگ گردید و موج ارعاب و تهدید، جاسوس‎هراسی و دغدغه‎های امنیت ملی، سانسور را به جایی رساند که حدّ اعلای آن در نقل قولی که «ویگاند» (1989، ص 107) از خانم بارکر[62] کتابدار کتابخانۀ عمومی ویلاسکا[63] ذکر کرده، متجلی است:

من در کتابخانه‎ام کتابی در حمایت از آلمان‎ها نداشتم. پس از اعلان جنگ آمریکا علیه آلمان به سال 1917 دو یا سه کتاب در حمایت از آلمان‎ها یافتم که «دو تا از آنها را سوزاندم». 

همانطور که از فحوای مقاله‎ای با عنوان «خدمات جنگی کتابخانه: وضعیت و فرصت»[64] در بولتین انجمن کتابداران آمریکا به سال 1919 پیداست، وظیفه‎ای که «هربرت پوتنام»[65] رئیس کتابخانۀ کنگره، با هماهنگی انجمن کتابداران آمریکا به‎عهدۀ کتابخانه‎های عمومی گذاشته بود، از سه جنبه برای حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی فرصت تلقی می‎شد: 1. افزودن به نقش‎آفرینی کتابخانه‎های عمومی در اذهان عمومی و دولت‎مردان 2. بالا بردن شخصیت حرفه‎ای کتابداران به‎عنوان افرادی اثرگذار 3. کسب اعتبار برای حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی و 4. ابزاری برای کسب بودجه.

مورد چهارم، یعنی کسب بودجه، بسیار اثرگذار بود. اتفاقی که پس از جنگ جهانی اول افتاد آن بود که انجمن کتابداران آمریکا بودجه‎ای دو میلیون دلاری از کنگره بابت برنامه‎ای به نام «برنامه موسَّع»[66] دریافت کرد که دارای هدف‌هایی شامل موارد مقابل بود: 1. ادامۀ خدمات مرتبط با جنگ 2. ارتباط نزدیک‎تر با سایر رشته‎های علمی 3. خدمات جدید برای بزرگسالان و مهاجران 4. افزودن به وسعت فعالیت‎های حرفه‎ای 5. ارائۀ مدرک صلاحیت شغلی به آموزش‎دیدگان کتابداری و 6. بازنگری در قوانین. البته این طرح به دلیل مقاومت کتابداران و همراهی نکردن کتابخانه‎های تخصصی، با شکست مواجه شد (یانگ، 1980). حرفۀ کتابداری پس از جنگ جهانی اول، دوباره به فعالیت‎های مشابه قبل از جنگ پرداخت و دامن‎زدن به پروپاگاندا را رها کرد. دوباره مجموعه‎سازی رمان، توجه به علایق طبقۀ متوسط و تمرکز خدمات‎دهی به زنان آغاز گردید (بورگس، 2013؛ فرانکوئر، 2006؛ گاریسون، 1979). این گرایش به بی‎طرفی و نیز پرهیز از سانسور و التزام به دسترسی آزاد به اطلاعات ادامه پیدا کرد تا این‌که در سال 1339 اعلامیۀ حقوق کتابخانه‎ها[67] توسط انجمن کتابداران آمریکا اعلام و به تصویب رسید. تفاوتی که این‎بار وجود داشت، کسب خودآگاهی تاریخی توسط کتابداران و بی‎رغبتی به سانسور و حتی مقاومت در برابر آن بود. نکتة مهم در اعلامیۀ حقوق کتابخانه‎ها، بحث دسترسی آزاد به اطلاعات و بی‎طرفی کتابخانه[68] و کتابدار در تهیه و ارائۀ منابع اطلاعاتی بود. طبق ادعای «گاریسون» (1979)، اتخاذ این رویکرد به‎عنوان شعار کتابداران، در نتیجۀ آگاهی‎ای بود که طی آن دو واقعۀ مهم کسب شده بود. کتابداران در آن دو واقعه همواره به‎دلیل مصالح فرد یا جامعه، ملزم به سانسور شده بودند و اتخاذ رویکرد بی‎طرفی، در واقع نوعی رویکرد برای محافظت آنها در برابر سانسور بود. نوع نگاه به عمل اخلاقی در ارتباط با اطلاعات و منابع اطلاعاتی که خود را در بحث سانسور متجلی می‎کرد، در واقعۀ اول و دوم دارای تفاوت‎های اساسی بود. در واقعۀ نخست که عبارت بود از درخواست روزافزون رمان زرد توسط مخاطبان (به‎ویژه زنان)، سانسور به‎عنوان یک عمل غیراخلاقی در میان کتابداران برای «حفظ پاکی فرد» انجام می‎شد و رها کردن سانسور در سال‎های بعد به دلیل اهمیت دادنِ کتابداران به تماس مستقیم مردم با حقیقت و کسب آگاهی جهت «حفظ جامعه» صورت گرفت. اما در واقعۀ دوم، قضیه عکس شد. عمل غیراخلاقی سانسور برای «حفظ جامعه» انجام شد و رها کردن این عمل غیراخلاقی در سال‎های پس از جنگ به دلیل اهمیت دسترسی آزاد به اطلاعات در کسب «آگاهی‎های فردی» و تبدیل شدن به شخصیت اخلاقی و همچنین اثر آگاهی اشخاص در حفظ هویّت و انسجام جامعه، انجام گرفت (گاریسون، 1979). در جنگ جهانی دوم و پس از آن یعنی در دوران مک‎کارتیسم نیز با آن حال که فشار زیادی روی کتابخانه‎های عمومی جهت سانسور منابع اطلاعاتی مرتبط با کشورها یا اندیشه‎های کمونیستی وجود داشت، کتابداران زیادی چون روث براون[69] سرسختانه در برابر آن مقاومت ‎میکردند (که منجر به اخراج او شد) (روبینز[70]، 2001) و کتابدارانی نیز بعضاً تحت فشار و با بی‎میلی به آن گردن می‎نهادند (فرانکوئر، 2006). هر چند کتابداران نخبه‎ای مانند جس شرا نیز بودند که به دلیل عضویت در او. اِس. اِس[71] که سازمان جاسوسی آمریکا قبل از سی. آی. ای[72] بوده و توسط دولت انگلیس در دورۀ ریاست جمهوری روزولت راه‎اندازی شده بود (دایرة‎المعارف جهانی خدمات کتابداری و اطلاع‎رسانی[73]، 1993، ص 774) با اِعمال سانسور در کتابخانه‎ها همراه بودند[74]، اما جوّ حاکم بر فضای حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی و به‎خصوص کتابداران کتابخانه‎های عمومی، اعتقاد به اعلامیۀ حقوق کتابداران و پرهیز حداکثری از اِعمال سانسور بود. بنابراین، بر خلاف اتفاقات جنگ جهانی اول و همراهی خودخواستۀ کتابداران با فعالیت‎های غیراخلاقی، وقایع مرتبط با سانسور در جنگ جهانی دوم را نمی‎توان اتفاقاتی در راستای شکل‎گیری ایدۀ «اخلاق اطلاعات» در تاریخ حرفۀ کتابداری قلمداد کرد.

به‎طور کلی، بر پایۀ این دو اتفاق، دو رویکرد به اخلاق کتابداری (که بعدها خمیرۀ ایجاد حوزۀ اخلاق اطلاعات گردید) بر پایۀ سنت‎های اخلاقی یونان باستان که به‎صورت یک حوالت تاریخی به عالَم غرب منتقل شده بود، توسعۀ علمی یافت و نوشته‎ها و آثاری حول آن پدید آمد: یکی اخلاق کتابداری با رویکرد حفظ فرد از لغزش و انحراف فکری و دومی اخلاق کتابداری با رویکرد حفظ ثبات جامعه و تبدیل کردنِ فرد به یک انسان به‎هنجار، قانون‎گرا و آگاه در راستای همان ثبات. در اولین اتفاق، کتابداران دور نگهداشتن اَذهان مردم از تشویش و تحریف را کانون توجه خود قرار دادند که در «گزینش کیفی» متجلی گردید که البته حفظ عُرف جامعه و منویات اخلاقی طبقۀ متوسط و متمول نیز در آن پنهان بود، و در دومین اتفاق، کتابداران حفظ ثبات جامعه را در کانون توجه خود قرار دادند که ابتدا در همراهی با پروپاگاندا و سپس در پایبندی به «دسترسی آزاد به اطلاعات» رخ نمود.

در هر دو رویکرد حاضر، رویکرد اخلاق‎مدار به اطلاعات امری فردی دانسته می‎شد و «فرد» محور اصلی کنش اخلاقی تلقی می‎گردید و فقط هدف از تمرکز به فرد فرق می‎کرد. در رویکرد اول، هدف از تمرکز به فرد، مهذب کردن او از انحراف‌های اخلاقی برای حفظ جامعه از انحرافات بود، اما در رویکرد دوم، هدف از تمرکز به فرد، هنجارمند کردن فرد و آگاه کردنِ او از هنجارها و قواعد حاکم بر جامعه برای توسعۀ جامعه بود. اما در هیچ‎یک از این دو رویکرد، اثر جامعه و ساختارهای اجتماعی بر اخلاق‎مدار شدن فرد و همچنین اثر تحولات اجتماعی بر رویکرد اخلاقی‎ای که فرد ممکن است در موقعیت‎های مختلف اتخاذ کند، مدّنظر نبود.

اتفاق سوم در فضای حرفه‎ای کتابداری و اطلاع‎رسانی آمریکا، زمینۀ لازم را برای تفکر بیشتر در اَبعاد اجتماعی کنش اخلاقی فراهم کرد (بورگس، 2013). «سامِک»[75] (1998) در پایان‎نامۀ دکترای خود با نام «آزادی فکری و مسئولیت اجتماعی: اِتوسِ کتابداری آمریکا»[76] اشاره می‎کند که در اوایل دهۀ 1960، به دلیل جنبش‎های اجتماعی‎ای که در ایالات جنوبی آمریکا توسط سیاه‎پوستان به راه افتاده بود و همراهی‎هایی که عدۀ قابل توجهی از سفیدپوستانِ دارای گرایش‎های چپ سیاسی با آنان می‎کردند، گروهی از کتابداران کتابخانه‎های عمومی و دانشگاهی که عموماً از کتابداران جوان بودند، جنبشی به نام «مسئولیت اجتماعی کتابدار»[77] به راه انداختند و در مجامع مختلفی که انجمن کتابداران آمریکا برگزار می‎کرد، نسبت به اظهاراتی که رنگ و بوی جنگ‎طلبی و نژادپرستی می‎داد، واکنش‎ نشان می‎دادند. در آن دوران، ایالات متحده نیز درگیر جنگ ویتنام بود و فعالان اجتماعی که طرفدار احقاق حقوق اقلیت‎های نژادی (سیاه‎پوستان) در آمریکا بودند، نسبت به هژمونی دولت و دست‎اندازی آن در کشورهای مختلف برای استعمار و عدم توجه آن به مسائل داخلی دید بسیار منفی داشتند. سامِک (1998) توضیح می‎دهد که چگونه انجمن کتابداران آمریکا از طریق استراتژی‎هایی، جلوِ حرکت و پیشروی این جنبش را گرفت و چگونه آن را وارد یک بازی بروکراتیک کرد و در مسیری پیش برد که این جنبش رفته رفته محو گردد. گفتنی است، در نیمۀ دوم قرن بیستمِ آمریکا، طرفداران آزادیِ شخصی و آزادی اقتصادی در جبهۀ راست‎گرایان قرار داشتند و طرفداران آزادی‎های مدنی و توجه به اقلیت‎ها در جبهۀ چپ‎گرایان. البته آزادی‎های مدنی، آزادی شخصی را هم در دل خود داشت اما مفهومی که طبقۀ متوسط و بالا و نخبگان آمریکا (بورژواها و سرمایه‎داران کوچک و بزرگ) از آزادی‎های شخصی مراد می‎کردند، در پیوند با آزادی اقتصادی بود؛ اما منظور گروه‎های چپ‎گرا از آزادی‎های مدنی و شخصی، کاهش هژمونی دولت در کنترل اجتماعی طبقات و توجه به حقوق اقلیت‎ها، اقشار ضعیف جامعه، فقرا و کارگران بود.  

سامِک (1998) ادامه می‎دهد که هیأت رئیسۀ انجمن کتابداران آمریکا با توجه به درگیری‎های اجتماعی‎ای که به خصوص در ایالت‎های جنوبی به راه افتاده بود و با توجه به طرفداری‎هایی که عدة قابل توجهی از کتابداران جوان سفیدپوست از این حرکت‎ها می‎کردند، تصمیم گرفت میزگردی به نام «میزگرد مسئولیت اجتماعی»[78] ترتیب دهد و از طرفداران آن درخواست کند که به همراه طرفداران «بی‎طرفی» کتابدار دور یک میز بنشینند و نتایج بحث‎های خود را طی صورتجلساتی منعکس و منتشر کنند تا نتیجۀ مباحث، در جلسات کمیته‎ای عالی به نام «کمیتۀ فعال دربارۀ مسیرهای جدید انجمن کتابداران آمریکا»[79] مطرح گردد و با توجه به قوّت استدلال‎ها و جمع‎بندی نتایج، دربارة تغییر در اعلامیۀ حقوق کتابخانه‎ها تصمیم‎گیری شود. آرمان بی‎طرفیِ کتابدار از نظر فعالان اجتماعی[80] آن دوره به معنای حفظ سلطۀ عرف موجود جامعه بود که از طبقۀ متوسط تشکیل می‎شد و طبقۀ متوسط نیز پس از بحران 1930 آمریکا، با استراتژی اقتصادی دولت رفاه کینزی، روز به روز فربه‎تر شده بود و بدنۀ اصلی جامعه را تشکیل می‎داد. بنابراین، آرمان بی‎طرفی کتابدار به معنای حفظ وضع موجود بود و این‌که طبق معمول و طبق چیزی که از آغاز حرفۀ کتابداری به همان منوال گذشته است، گفتمانِ عُرفیِ جامعه که در کنترل نظام سرمایه‎داری و طبقۀ متوسط سفیدپوست است و توسط دولت و قانون و قوۀ قضائیه به خوبی محافظت می‎شود، حفظ خواهد شد. اما طرفداران جنبش «مسئولیت اجتماعی» خواهان یک طرفداری «اخلاقی» از اقشار ضعیف جامعه بودند و کتابداران طرفدار این جنبش، خواهان آن بودند که خدمات کتابخانه ‎باید دارای یک سوگیری تیمارگرانه و ترمیمی به سمت این اقشار ضعیف و مورد تبعیض باشد. «گاریسون» (1979) توضیح می‎دهد که طرفداران جنبش مسئولیت اجتماعی اظهار می‎داشتند جامعه‎ای که خود گرفتار تبعیض و سوگیری است، نمی‎تواند زمینۀ لازم را برای انجام «کنش اخلاقی» فراهم آورد و انجام عمل اخلاقی «بی‎طرفی»، خود نوعی سوگیری به سمت عُرف و سنت‎های موجود جامعه است که در تسلط طبقۀ متوسط و متمول سفیدپوست جامعه قرار دارد. بنابراین، بی‎طرفی اخلاقی خود نوعی تبعیض و سوگیری است و جامعه از جمله کتابداران باید نوعی رویکرد ترمیمی به‎سمت بهبود جراحات وارده بر پیکر جامعه که همانا اقشار ضعیف و زیرپا ماندۀ جامعه هستند، اتخاذ کنند. این اتفاق، مهم‌ترین واقعه در نُضج گرفتن ایدۀ نقش جامعه در ایجاد زمینه برای کنش اخلاقی بود. در دو اتفاق قبلی، ایدۀ نقش فرد در «حفظ خود» از انحراف و نقش فرد در «حفظ جامعه» را شکل داده بودند اما اتفاق سوم، ایدۀ «نقش جامعه برای حفظ فرد» و «نقش جامعه در زمینه‎سازی عمل اخلاقی توسط فرد» را شکل داد. در واقع، دو نوع تفسیر دربارۀ نگاه اخلاقی به اطلاعات شکل گرفت: یکی اخلاق فردگرا که از آزادی‎های شخصی دفاع می‎کرد و ایده‎آل آن بی‎طرفی و عدم سوگیری برای «حفظ فرد» و «حفظ جامعه» بود و دیگری، اخلاق جامعه‎گرا که از آزادی‎های مدنی و حقوق اقلیتّ‎ها و فقرا و اقشار ضعیف دفاع می‎نمود. «سامِک» (1998) در ادامه توضیح می‎دهد که رؤسای انجمن کتابداران آمریکا از اعضای این میزگرد خواستند که نتایج مباحث خود و سایر مقاله‌ها و اظهارنظرهای خود را در بولتین انجمن کتابداران و سایر مجله‌های مرتبط در لَه و علیه یکدیگر منتشر کنند تا بدنه‎ای از ادبیات تولید گردد و فضا برای تصمیم‎گیری و تغییر، شفاف شود. در واقع، انجمن کتابداران آمریکا این جنبش را به سمت «سیاست انتشار» سوق داد و از آنجا که بسیاری از سران انجمن کتابداران و طرفداران «بی‎طرفی» کتابدار، از اهالی قلم بودند، در برابر کتابداران جوان از برتری قابل توجهی برخوردار بودند. بر طبق این روال، فردی به نام «برنینگ‎هاوزن»[81] به سال 1972 مقاله‎ای در «مجلۀ کتابداری»[82] با عنوان «ضد و نقیض در کتابداری: مسئولیت اجتماعی در برابر اعلامیۀ حقوق کتابخانه‎ها»[83] نوشت که یک جملۀ کلیدی در آن، که در واقع به حوالت تاریخی عمل اخلاقی کتابداران در طول حیات حرفه‎ای خود، و اصلی‎ترین دوگانۀ اخلاقی در مواجهه با اطلاعات اشاره کرده بود، ‎واکنش‎های زیادی را در قالب سخنرانی و انتشار مقاله برانگیخت (سامک، 1998، ص 17؛ بورگس، 2013، ص 126)

هر وقت کتابداران حلّ مشکلات اجتماعی را در برنامۀ کار خود قرار داده‎اند، آن وقت زمانی بوده است که آنها حفاظت از دسترسی آزاد به اطلاعات، و امکان فراهم‎آوری و سازماندهی مؤثر اطلاعات و تبعیت از قوانین، قواعد و اصول اصلی را رها کرده‎اند.

وی در مقالۀ خود بی‎پرده اظهار کرده بود که «مسئولیت اجتماعی، تاکتیک جدید نیروهای چپ‎گرا برای تهدید هدف سنتی کتابداری و «بی‎طرفی» اخلاقیِ انجمن کتابداران آمریکا است» (سامِک، 1998، ص 17). «سامِک» (1998) اظهار می‎دارد که این مقاله بحث دربارۀ جنبه‎های اخلاقی حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی را به یک گفتمان عام، نه تنها در ایالات متحدة آمریکا بلکه در سایر کشورها از جمله انگلستان و فرانسه تبدیل نمود و اندیشمندان آنان نیز شروع به نگارش در این حوزه کردند. سال بعد یعنی 1973 «مجلۀ کتابداری» ویژه‎نامه‎ای را در پاسخ به مقالۀ برنینگ‎هاوزن از سوی کتابداران طرفدار «مسئولیت اجتماعی» منتشر کرد و از جنبه‎های مختلف به اظهارات وی حمله شد. با این حال، سامِک (1998) اظهار می‎دارد که بیشتر کتابداران شاغل در کتابخانه‎ها، باوجود دفاعیات و اظهارنظرهای طرفداران «مسئولیت اجتماعی»، به سبب تجربۀ تاریخی کتابداران در ارتباط با سانسور، با برنینگ‎هاوزن همدلی می‎کردند. سامک (1998) ادامه می‎دهد که انجمن کتابداران آمریکا، راهبرد دیگری را در کنار وارد کردن بحث «مسئولیت اجتماعی» به بروکراسی و «فرایند انتشار» در پیش گرفت و آن این‌که میزگردها را دچار تکثّر کرد تا تمرکز از روی «مسئولیت اجتماعی» برداشته شود. برای مثال، میزگردهایی با عنوان‌های «میزگرد آزادی فکری»، «میزگرد زنان»، «میزگرد روابط بین‎الملل»، «میزگرد اَسناد دولتی»، «میزگرد نمایشگاه‎ها» و ... تشکیل داد و طوری سازماندهی نمود که نظرهای آنها نیز در مجموع اگر به نتایج قابل قبولی برسد، روی تغییر اَسناد بالادستی اثرگذار باشد. در اصلاحیۀ سال 1980 بیانیۀ حقوق کتابخانه‎ها، نامی از مسئولیت در متن بیانیه ذکر شد اما طوری نوشته شد که در آن مسئولیت کتابداران متوجه دسترس‎پذیرسازی اطلاعات و روشنگری باشد.

پس از اتمام جنگ ویتنام و تغییراتی که در قانون اساسی دربارۀ حقوق اقلیت‎های قومی و سیاه‌پوستان ایجاد شد، تبِ مسئولیت اجتماعی هم فروکش کرد و به یک حرکت خفته در زیر خاکستر تبدیل شد تا این‌که اصطلاح «اخلاق اطلاعات» اولین بار همزمان توسط روبرت هاتمن در کتاب «چالش‎های اخلاقی در کتابداری»[84] به سال 1988 و رافائل کاپورو در مقاله‎ای به زبان آلمانی به نام «اِتوسِ اطلاعات و اِتیکِ اطلاعات»[85] به سال 1988 به‎کار گرفته شد (اسمیت[86]، 1996). سپس به سال 1989، کریستیانز[87] که به‎عنوان سخنران کلیدی به کنفرانس سالانۀ مؤسسۀ آلرتون پارک[88] دعوت شده بود، سخنرانی‎ای با عنوان «اخلاق اطلاعات در عصر پیچیده»[89] ارائه کرد که در سال 1991 به چاپ رسید. در سال 1989، سمپوزیومِ روتگرز[90] عنوان «اخلاق اطلاعات» را برای سمپوزیوم آن سال خود انتخاب کرد و مجموعه مقالات آن همراه با مقالات کنفرانس سالانۀ مؤسسۀ آلرتون پارک به چاپ رسید. در سال 1992 اصطلاح اخلاق اطلاعات، عنوان فصلی را در کتاب «محیط اطلاعات»[91] تألیف والکر[92] به خود اختصاص داد و در همان سال، در عنوان مجله‎ای به سرویراستاری هاتمن به نام «مجلۀ اخلاق اطلاعات»[93] ظاهر شد (اسمیت، 1996). همۀ ظهور و بروز این مفهوم، به جز مقالۀ کاپورو (1988)، در آمریکا اتفاق افتاد و همۀ حوالت تاریخی اخلاق کتابداری و اطلاع‎رسانی به یکباره در طی 23 سال در گفتمان «اخلاق اطلاعات» به چنان بدنه‎ای از ادبیات تبدیل شد که بیش از 10 دایرﺓ‎المعارف در این حوزه تألیف گردید و بین سال‎های 1991 تا 2009، 1027 مقاله با این موضوع منتشر شد (اوکالا و همکاران[94]، 2010).

 

نتیجه‎گیری

«اخلاق اطلاعات» ریشه در سه سنت تاریخی آزادی بیان، آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی نشر دارد که البته همۀ آنها در «پارِسیا»ی باستانی نهفته‎اند. ریشه‎ای‎ترین کارکرد کتابخانه‎ها از بدو تأسیس، باوجود اظهار نظرهایی که دربارۀ کارکرد آنها در حفظ دانش و حافظۀ تاریخی و ... می‎شود، عبارت بوده است از ایجاد تکثّر در تأویل متن. مهم‌ترین کارکرد کتابخانه‎ها از بدو تأسیس آن بود که به افراد مختلف اجازه می‎داد فارغ از دستورها، چارچوب‎ها و پایبندی‎های سیاسی و دینی حاکم بر جامعه، خود به تأویل و معنادهی به آنچه زمینه‎های باور را شکل می‎دهند (متون) دست یازند. به همین دلیل، کتابخانه از بدو تأسیس، به‎طور بالقوه با «اخلاق اطلاعات» خواه ناخواه عجین بوده است. کتابخانه‎ها از ابتدا سردمدار استنساخ متون و جزو اولین پیشوازها، حامیان و بهره‎گیرانِ آزادی نشر بوده‎اند و در واقع ظهور کتابخانه به شکل مدرن امروزی و علم کتابداری و اطلاع‎رسانی، وابسته به صنعت نشر و آزادی نشر است. اما تاریخ تحولات حرفۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی از بدو تأسیس به سال 1887 در آمریکا و اتفاقات تاریخی آن، در شکل‎‎دهی جهت‎گیری‎های کلّیِ آنچه ما امروز به‎عنوان حوزۀ «اخلاق اطلاعات» می‎شناسیم، نقش بی‎بدیل داشته است. اتفاق‌های تاریخی «درخواست کتاب‌های عامه‎پسند»، «خدمات جنگی کتابخانه»، و «جنبش مسئولیت اجتماعی کتابخانه» که دارای سه غایتِ اخلاقی «حفظ فرد از لغزش برای حفظ جامعه از انحراف»، «هنجارمند کردن فرد برای حفظ ثبات جامعه» و «اصلاح جامعه برای حفظ فرد» بود، خود را در سه جهت‎گیریِ نظریِ علم «اخلاق اطلاعات» امروزی متجلی نموده است. جهت‎گیری اول را در اظهارات پرشور روبرت هاتمن (2002) می‎توان سراغ گرفت:

... امروزه مؤلفانی را می‎بینیم که قائل به دوگانگی اخلاق فردی و حرفه‎ای هستند. این وضعیت عجیب در همۀ حرفه‎ها دیده می‎شود اما علاج‎پذیر است. دکترها می‎توانند از انجام دادن سقط‌جنین اجتناب کنند، حقوق‎دان‎ها می‎توانند از فردی که می‎دانند خلاف‎کار است، دفاع نکنند و کتابداران می‎توانند تصمیم اخلاقی خود را هنگامی که با آثاری که می‎دانند دارای عواقب زیان‎بار است، بگیرند، نه این‌که طوری رفتار کنند که گویی آدم آهنی هستند (ص 12). ... اخلاقی عمل کردن عبارت است از لحاظ کردنِ قواعد اصلی، رشتۀ عمل، عواقبِ بالقوه، و سپس عمل کردن به نحو مسئولانه و پاسخ‎گویانه (ص 13). ... قاعده‎مند فکر کردن به ما کمک می‎کند که به سخن‎پردازی‎های بلاغت‎آمیزِ سرشار از پیچیدگی و منظورهای پنهان، با نگاه جامع بنگریم. (ص 139) ... کتابداران می‎توانند برای دستیابی به این قواعد، از 8 ارزش جاودانی میشل گورمن[95] تبعیت کنند که عبارت است از: نظارت، خدمت، آزادی فکری، عقل‎گرایی، سواد و یادگیری، برابری دسترسی، حریم خصوصی، و دموکراسی (ص 133).

این نگاه «اصول‎گرا» به اخلاق اطلاعات، از سوی فردی که واضع این اصطلاح است، یکی از جریان‎های اصلی به‎شمار می‎رود. توجه به فرد و حفظ او برای حفظ جامعه، همان‌طور که از اظهارات هاتمن پیداست، یکی از سه جریان اصلی اخلاق اطلاعات را در دنیای امروز تشکیل می‎دهد. بسیاری دیگر از اندیشمندان این حوزه که از دریچۀ اصول به اخلاق می‎نگرند، بهترین راهِ اخلاقی کردن جامعه را درونی کردن اخلاق و عمل اخلاقی در فرد و حفظ او از لغزش‎ها می‎دانند. این جهت‎گیری، با سنت‎های باستانی غرب شامل عقلانیت، آزادی فکری، حریم خصوصی و دموکراسی همراه است و جهت‎گیری کلّی آن، همزمان با حفظ پاکی فرد، مسائل اخلاقی اطلاعات را بیشتر، زمانی‎که کنترل اطلاعات از دست «فرد» خارج می‎شود، بررسی می‎کند. جهت‎گیری دوم را می‎توان به وضوح در اظهارات والستروم[96] (2006، ص 1) دید:

اطلاعات، تکنولوژی اطلاعات، و سیستم‎های اطلاعاتی بخش جدایی‎ناپذیر جامعه‎اند. بنابراین، اخلاق اطلاعات مهم می‎شود. اخلاق اطلاعات به تعارض‌های رفتاریِ اخلاق در استفاده از اطلاعات، تکنولوژی‎های اطلاعاتی و سیستم‎های اطلاعاتی معطوف است. ثابت شده است که رفتار اخلاقی برای بنگاه‎ها سودمند است. ثابت شده است که رفتار غیراخلاقی باعث ضررهای معناداری می‎شود. برای کمک به افزایش منافع و کاهش ضررها، نظریه‎های اخلاقی برای کمک در راستای پیش‎بینی رفتارها ظهور کرده‎اند.

این جهت‎گیری مربوط به افرادی است که طرفدار «جریان آزاد اطلاعات» هستند و نگاه کاپیتالیستی، روان‎شناختی و تکنوکراتیک به اطلاعات دارند و از آرمان‎های «جامعۀ اطلاعاتی» دفاع می‎کنند. از نظر آنها، جامعۀ اطلاعاتی از طریق به‎ کارگیری ابزارهای لازم برای دسترس‎پذیرسازی همگانی به اطلاعات، بهترین مسیر را برای آگاهانیدن و هنجارمند کردنِ افراد برای انجام اعمال درست در جامعه طی می‎کند و این مسیر، راهی برای رسیدن به اصل «توسعه» و «ثبات» در جامعه است. رسیدن به «ثبات» و «توسعه» در جامعه نیازمند ایجاد فضای امن برای صاحبان سرمایه و تولیدکنندگان اطلاعات است و اخلاق اطلاعات موظّف است به همۀ مسائل اخلاقی، زمانی‎که کنترل اطلاعات از دست تولیدکنندگان اطلاعات (ناشران، بنگاه‎های تجاری، دولت، پایگاه‎داران اطلاعاتی، شرکت‎های فیلم و موسیقی و ...) خارج می‎شود، توجه کند. بنابراین، توجه عمدۀ این گروه به مسائلی چون حقّ مؤلف، مالکیت فکری، سرقت اطلاعات و امنیت اطلاعات است. در نهایت، جهت‎گیری سوم را که گره خورده به جنبش مسئولیت اجتماعی است، می‎توان در اظهارات برند فرومان[97] (2008) یافت:

از عصر روشنگری به این‎سو، ذاتِ فردِ عقلانی در سنت غرب عبارت از سوژۀ استعلایی، یا خودآگاهی‎ای که ادراک و اندیشه را سامان می‎دهد، بوده است. هنگامی‎که فرایندهای اطلاعاتی، آن خودآگاهی را از طریق تکه‎تکه کردنِ جامعۀ مراقبتی ... و تبدیل کردن آن به جامعۀ کنترلی ... دور می‎زند، فرد و شاخصه‎های فردی شامل عاطفه و قدرت فردی در حین پردازش تبدیل به داده‎های ابری و جاینمای یک مودول کامپیوتری و [ابزار] کنترل فرهنگ برای خدمت به انباشت سرمایه و کنترل سیاسی می‎شود؛ بنابراین ما شاهد «آغاز گستردۀ سیستم جدید سلطه» (دلوز، 1995، ص 180) خواهیم بود که در آن، «اخلاق اطلاعاتِ» [مورد علاقۀ] سوژۀ استعلاییِ [برساخته‎شده] در عصر روشنگری، مجبور می‎شود با «اخلاق اطلاعات»ی که چگونگی برساخت آنها را بررسی می‎کند، رو در رو شود (تأکیدها از مترجم است).

در این اظهار نظر، به راحتی می‎توان صف‎بندی میان جهت‎گیری دوم و سوم را نیز به‎وضوح مشاهده کرد. طرفداران رویکرد سوم، به‎دنبال بررسی اثرهای جامعه در اخلاقی‎شدن و اخلاقی‎زیستن افراد هستند و می‎خواهند بدانند که این سوژۀ اخلاقی، چگونه در مکانیسم‎های اجتماعی برساخته می‎شود و به موجودی اخلاقی تبدیل می‎گردد تا منافع و مطامع خاصی را برآورده سازد. طرفداران این رویکرد، به اطلاعات به مثابة مرحله‎ای از مراحل هرم دانش نمی‎نگرند، بلکه نگاه هرمنوتیکی به اطلاعات دارند. برای مثال، می‎توان از نگاه کاپورو و یورلند[98] (2003) در مقالۀ «مفهوم اطلاعات» یاد کرد که در آن، به لغت‎شناسی تاریخی این واژه پرداخته‎اند و تطور معنای واژۀ in-formation را که در یونان باستان معنای ریخته‎گری ذهن و ساخت زیبایی‎شناسانۀ لوگوس را داشت به information، که ابژۀ انتقال آن چیزی شده است که عقل منفک از سایر جهان تولید می‎کند، بررسی کرده‎اند. این نگاه به «اخلاق اطلاعات»، به دنبال بررسی تأثیر جامعه به فرد اخلاقی است و این‌که این فرد اخلاقی چگونه تحت سیاست‎های اقتصادی و سیاسی طوری برساخته می‎شود که منافع کلانی را برای جامعه یا گروه‎های خاصی از جامعه برآورد. در این نگاه، جامعۀ موجود خود یک آرمان یا یک چیز ستودنی نیست که می‎بایست به هر وسیله‎ای حفظ شود بلکه جامعه‎ای سرشار از تبعیض و سوگیری است که حتی «اخلاق» را نیز می‎تواند در جهت مطامع خاصی با خود همسو نماید.



[1]. Terrell Ward Bynu.

[2]. Milestones in the History of Information and Computer Ethics.

[3]. Computer and Information Ethics.

[4]. Thomas Froehlich.

[5]. A Brief History of Information Ethics.

[6]. Norbert Weiner.

[7]. Cybernetics.

[8]. Human Use of Human beings.

[9]. God and Golem.

[10]. Walter Maner.

[11]. Deborah Johnson.

[12]. Donn Parker.

[13]. JosephWeizenbaum.

[14]. Lociano Floridi.

[15]. Robert Hauptman.

[16]. Rafael Capurro.

[17]. Barbara J. Kostrewski.

[18]. Charles Oppenheim.

[19]. Toni Carbo.

[20]. Martha Montague Smith.

[21]. Toni Samek.

[22]. Johannes Britz.

[23]. Bernd Frohmann.

[24]. Documentary Research or Library Research.

[25]. Jamshim Uddin Aamed.

[26]. positivistic research.

[27]. Gary McCulloch.

[28]. Stephen Francoeur.

[29]. Zohayr Hayati & Rahmatollah Fattahi.

[30] . لیزا اوکانر (O’Connor Lisa) در مقاله‎ای با عنوان «سواد اطلاعاتی به‎مثابه مشروعیت حرفه‎ای: مطالعه‎ای انتقادی» با بررسی تاریخی و تحلیل گفتمان اسناد انجمن کتابداران آمریکا دربارۀ سواد اطلاعاتی، نشان میدهد که چطور آغاز و گسترش سواد اطلاعاتی توسط انجمن کتابداران آمریکا در نظم گفتمانی ناشران و مجموعهداران بزرگ صورت‌بندی گردید تا بتواند برای رشته کتابداری و اطلاعرسانی مشروعیت حرفهای کسب نموده و بازار کسب شغل و درآمد ایجاد نماید.

[31]. Robert Hauptman.

[32]. Agora.

[33]. Phallocentric.

[34]. Domini Canes.

[35] . «فوکو» در کتاب "گفتمان و حقیقت" (1390) به تبارشناسی حقیقت‎گویی و آزادی بیان در غرب می‎پردازد. از نظر او پارِسیا (parrhesia) درجۀ صفر گفتار یا نوشتار است. هر گاه همۀ آرایه‎های بلاغی در سخن یا گفتار فرد فرو بریزد و حقیقت، خود را «برهنه» متجلی سازد، پارسیا رخ داده است. فوکو توضیح می‎دهد که اصطلاح پارسیا (راست‎گویی، رک‎گویی) اولین بار در ادبیات یونان در اوریپید (407-484 پیش از میلاد) به چشم خورده است. پارسیاستس (حقیقت‎گو) در متون تاریخی یونان باستان دارای ویژگی‎هایی دانسته شده است، از جمله آن که دارای قدرت پایین‎تر نسبت به کسی است که به وی رک‎گویی می‎کند (خطرپذیری). دومین ویژگی بنیادی پارسیاستس، آن است که خود عامل به توصیه یا اندرز یا سخنی است که بی‎پرده اظهار می‎کند (پایبندی به عمل). سوم، سخنش خالی از بلاغت است و خود را در دیالوگ مشهود می‎کند (دیالوژیک). چهارم، سخن پارسیاستس، دارای کارکرد انتقادی است و حقیقت‎گویی، معطوف به حقایق خوشایند فرد مقابل نیست بلکه معطوف به حقایق ناخوشایند اوست (انتقاد). آخرین مشخصۀ پارسیا به زبان فوکو در متون یونان باستان آن است که در پارسیا، گفتنِ حقیقت تکلیف به شمار می‎آید و با آزادی همراه است (آزادی و تکلیف). پارسیاستس از سر تکلیف سخن می‎گوید و اگر تحت فشار، زور یا شکنجه حقیقت را بگوید، سخن او پارسیائی نخواهد بود.

[36]. Jerald Beilby.

[37]. International Center for Information Ethics (ICIE).

[38]. fiction question.

[39]. Burgess, J. T. F.

[40] . در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، در ایتالیا داستان‎هایی که عشق و جنایت را به‎تصویر می‎کشید به گیالو (giallo) (انگلیسی: یِلو yellow) مشهور بود زیرا این دست رمان‎ها معمولاً جلد زرد رنگ داشتند. اصطلاح «کتاب‌های زرد» که در میان ملل مختلف از جمله ایران متداول شده، زادۀ این اتفاق است.

[41]. pulp fiction.

[42]. Ditzion.

[43]. Burgess.

[44]. Beadle dime.

[45]. Martyn Lyons.

[46]. Catherine Sheldrick Ross.

[47]. Justin Winsor.

[48]. William Stevenson.

[49]. Allegheny.

[50]. Jesse Shera.

[51]. Michael Harris.

[52]. Lora Dee Garrison.

[53]. Arthur E. Bostwick.

[54] . شخصیت اول بسیاری از این رمان‎ها، زنان مستقل، سرکش و ماجراجویی بودند که بعضاً کنترل و عاملیت عشق و جنایت را در اختیار داشتند و در برخی مواقع به‎جای این‌که «ابژه» عشق و جنایت باشند، «سوژه» آن به شمار می‎رفتند.

[55]. Harris & Spiegler.

[56] . این عبارت، عنوان کتابی است از وِین ویگاند (Wayne Wiegand) با عنوان «An Active Instrument for Propaganda: The American Public Library During World War 1» که در آن درباره فعالیت‎های تبلیغاتی و آوازه‎گرانۀ کتابداران در طول جنگ جهانی اول، مفصل سخن گفته شده است.

[57]. Library War Services.

[58]. Barbara Murray.

[59]. Katherine B. Murphy.

[60]. Mary Niles Maack.

[61]. Committee for Public Information.

[62]. Frankie J. Barker.

[63]. Villasca Public Library.

[64]. Library War Service: The Situation and the Apportunity (1919). Bulletin of the American Library Association, Vol. 13, No. 1 (March), pp. 1-4.

[65]. Herbert Putnam.

[66]. Enlarged Program.

[67]. Library Bill of Rights.

[68]. library neutrality.

[69]. Roth Brown.

[70]. Louise S. Robbins.

[71]. Office of Strategic Services (OSS).

[72]. Central Intelligence Agency (CIA).

[73]. World Encyclopedia of Library and Information Services

[74] . شرا در صفحۀ 501 مقالۀ «College Library of The Future» می‎گوید: «امروز بیمارگونه است که ما ساکت پشت میز امانت بنشینیم، به آرامی کتاب‎های مورد امانت را بدهیم و پس بگیریم و صف بی‌شمار دانشجویان را بشماریم، و با ملایمت به اعتقاد راسخمان مبنی بر «بی‎طرفی دانشگاهی» پای بفشریم. یک روز صبح بسیار آشفته از خواب برخواهیم خواست و خواهیم دید که تبدیل به نگهبانان ناخواسته و بیچارۀ پروپاگاندای فاشیست‎ها شده‎ایم».

[75]. Antonia Helen D. Samek (Toni Samek).

[76]. Intellectual Freedom and social Responsibility: An Ethos of American Librarianship 1967-1973.

[77]. Librarian’s Social Responsibility.

[78]. Social Responsibility Round Table (SSRT).

[79]. Activities Committee on New Directions for ALA (ACONDA).

[80]. Social Activists.

[81]. David Berninghausen.

[82]. Library Journal.

[83]. Antithesis in Librarianship: Social Responsibility vs. Library Bill of Rights.

[84]. Ethical Challenges in Librarianship.

[85]. Informationethos und Informationethik.

[86]. Martha Montague Smith.

[87]. Christians.

[88]. Alerton Park Institute.

[89]. information ethics in complicated age.

[90]. Rutgers Symposium.

[91]. The Information Environment: A Reader.

[92]. Walker.

[93]. Journal of Information Ethics.

[94]. Dennis N. Ocholla, Omwoyo Bosire Onyancha, Johannes Britz.

[95]. Michael Gorman.

[96]. Kent A. Walstrom.

[97]. Bernd Frohmann.

[98]. Birger HjØrland.

-     پین، مایکل (1390). لکان، دریدا، کریستوا، ترجمۀ پیام یزدانجو، تهران: نشر مرکز.

-     رابین، ریچارد (1387). مبانی علوم کتابداری و اطلاعرسانی، ترجمۀ مهدی خادمیان، مشهد: کتابخانه‎های رایانه‎ای.

-     زیارنیک، ناتالی ریف (1389). کتابخانههای عمومی و مدارس: توسعۀ همبستگیهای نهادی، ترجمۀ مهرداد نیکنام. تهران: نهاد کتابخانه‎های عمومی کشور.

-     شقاقی، مهدی (1391). «جُستاری در رویکرد دیالکتیکی به «خواندن»». تحقیقات اطلاعرسانی و کتابخانههای عمومی، 18 (1)، 25-50.

-     فوکو، میشل (1390). گفتمان و حقیقت؛ تبارشناسی حقیقتگویی و آزادی بیان در تمدن غرب، ترجمۀ علی فردوسی، تهران: نشر دیبایه.

-     نقیب‎زاده، احمد (1378). تاریخ روابط بینالملل از 1914 تا 1945، چاپ ششم، تهران: قومس.

-     نیچه، فردریش ویلهلم (1389). زایش تراژدی از روح موسیقی، ترجمۀ رؤیا منجم، تهران: پرسش.

-   وبر، ماکس (1390). اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری. ترجمه به انگلیسی توسط تالکوت پارسونز. ترجمه به فارسی از عبدالمعبود انصاری (از روی ترجمۀ پارسونز). تهران: سمت.

-  Ahmed, J. (2010). Documentary Research Method: New Dimensions. Indus Journal of Management & Social Sciences, 4 (1), 1-14.

-  Beilby, J. (2014). The Heritage of WikiLeaks: A History of Information Ethics. M.A. Dissertation, Alberta: University of Alberta.

-  Bostwick, A. E. (1908). The Librarian as a Censor. Bulletin of the American Library Association, 2 (5), 113-121.

-  Britz, J.J. (2013). Understanding Information Ethics. In Information Ethics in Africa: Cross-cutting Themes.Pretoria: ACEIE, 1-6.

-  Burgess, J. T. F. (2013). Virtue Ethics and Narrative Identity of American Librarianship: 1876 to Present. PhD Thesis, University of Alabama, Tuscaloosa, Alabama, U. S.

-  Bynum, T. (2008). Milestones in the History of Information and Computer Ethics. In: The Handbook of Information and Computer Ethics, Kenneth Einar Himma and Herman T. Tavani (Eds.). New York: John Wiley & Sons, Inc.

-  Bynum, T. (2008). Computer and Information Ethics. In: Stanford Encyclopedia of Philosophy. Edward N. Zalta et al (Eds.). Retrieved April 14, 2015, from: http://plato.stanford.edu/entries/ethics-computer/

-  Capurro, R. & HjØrland, B. (2003). The Concept of Information. ARIST, 37, 343–411.

-  Ditzion, S. (1947). Arsenals of Democratic Culture. Chicago: ALA.

-  Foucault, Michel (1988). Technologies of the Self. Edited by Luther H. Martin, Huck Gutman & Patrick H. Hutton. Massachusetts: University of Massachusetts, Amherst.

-  Francoeur, S. (2006). McCarthism and Libraries: Intellectual Freedom under Fire, 1947-1954. Master Dissertation, The City University of New York, Hunter College, New York, U. S.

-  Froehlich, T. J. (2004). Information Ethics. In: Encyclopedia of Library and Information Science. New York: Taylor & Francis, 256–258.

-  Froehlich, T. J. (2004). A brief history of information ethics. Textos univerisitaris de biblioteconomia i documentació, 13. retrieved December, 31, 2014, from: http://bid.ub.edu/13froel2.htm

-  Frohmann, B. (2008). Subjectivity and Information Ethics. Journal of American Society for Information Science and Technology, 59 (2), 267–277.

-  Garrison, L. D. (1979). Apostles of Culture: Public Librarian and American Society 1876-1920. Wisconsin: Wisconsin University Press.

-  Harris, M. (1972). The Purpose of the American Public Library in Historical Perspective: A Revisionist Interpretation. Washington, D.C.: ERIC Clearinghouse on Library and Information Sciences.

-  Harris, M. & Spiegler, G. (1974). Everett, Ticknor and the Common Man; The Fear of Societal Instability as the Motivation for the Founding of the Boston Public Library. Libri, 24 (4), 249-76.

-  Hayati, Z. & Fattahi, R. (2005). Education for librarianship in Iran before the 1979 Islamic Revolution: A historical review of American roles and influences. Library Review, 54 (5), 316-327.

-  Lyons, M. (2011). Books: A Living History. California: J. Paul Getty Museum.

-  Maack, M. N. (1946). Between Two Worlds:  The American Library in Paris during the War, Occupation, and Liberation (1939 – 1945). In: Clara Shadows Like Myself. New York: C. Scribner’s Sons. P. 21. Retrieved April 13, 2015, from: https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=1&ved=0CB0QFjAA&url=http%3A%2F%2Fpages.gseis.ucla.edu%2Ffaculty%2Fmaack%2FDocuments%2FBetweenTwoWorlds.doc&ei=-QAsVaX5LuPOygPZ8ICoCQ&usg=AFQjCNF2KZJfdFw10nzIg4BbyigYY1AP_w&sig2=HXJuvtZG9xb1XGr_Xnt-pQ

-  McCulloch, G. (2004). Documentary Research in Education, History and the Social Sciences. London; New York: RoutlegeFalmer.

-  Murphy, K. B. (1996). Librarians and Censorship during Three Modern Wars. M. A. Dissertation, Kent State University, Kent, Ohio. 

-  Murray, B. (1990). A historical look at the ALA code o f ethics. Master Dissertation, San Jose State University, San Jose, California, U. S.

-  Ocholla, D. N.; Onyancha, O. B. & Britz, J. (2010). Can information ethics be conceptualized by using the core/periphery model? Journal of Informetrics, 4 (4), 492-504.

-  O'Connor, L. (2009). Information Literacy as Professional Legitimation: A Critical Analysis. Journal of Education for Library and Information Science, 50 (2), 79-89.

-  Robbins, L. S. (2001). The Dismissal of Miss Ruth Brown: Civil Rights, Censorship, and the American Library. Oklahama: The University of Oklahama Press.

-  Ross, C. S. (1987). Metaphors of Reading. The Journal of Library History (1974-1987), 22 (2), 147-163.

-  Samek, T. (1998). Intellectual Freedom and Social Responsibility: An Ethos of American Librarianship 1967-1976. PhD Thesis, University of Wisconsin-Madison, Madison, U. S.

-  Shera, J. H. (1949). Foundations of The Public Library The Origins Of The Public Library Movement In New England 1629-1855. Chicago: The University of Chicago Press.

-  Shera, J. H. (1936). College Library of the Future. Bulltein of the American Library Association, 30 (6), 495-501.

-  Smith, M. M. (1996). Information ethics: An hermeneutical analysis of an emerging area in applied ethics. PhD Thesis, University of North Carolina, Chapel Hill, U. S.

-  Walstrom, K. A. (2006). Social and Legal Impacts on Information Ethics Decision Making. Journal of Computer Information Systems, 47 (2), 1-8.

-  Wiegand, W. A. (1989). An Active Instrument for Propaganda: The American Public Library During World War I. Westport, Connecticut: Greenwood Press.

-  Wiegand, W. A. (1983). British Propaganda in American Public Libraries 1914-1917. Journal of Library History, 18 (3), 237-254.

World Encyclopedia of Library and Information Services (1993). Edited by Robert Wedgeworth, third Edition. Chicago, Illinois: ALA. 

Yong, A. P. (1980). Aftermath of a Crusade: World War I and the Enlarged Program of the American LibraryAssociation. The Library Quarterly, 50 (2), 191-207.