مفهوم «بافت» در حوزة رفتارهای اطلاعاتی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد دانشکدۀ علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز

2 کارشناس ارشد کتابداری و اطلاع‌رسانی

چکیده

بافت به عنوان عنصری اساسی برای درک رفتارهای اطلاعاتی، توجه پژوهشگران فراوانی را از این حوزه به خود جلب نموده است. « ایزیک» نام مجموعه کنفرانسهای بین‌المللی است که هر دو سال یک‌بار با محوریت همین مفهوم برگزار می‌شود. با وجود آنکه بیش از یک دهه از معرفی این مفهوم در حوزۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی می‌گذرد، تعریفهای ارائه شده برای این مفهوم مانند مفاهیم اطلاعات و نیاز اطلاعاتی، متعدد و تا حدودی متفاوت است. از سوی دیگر، گاهی بافت را با وضعیت یکی پنداشته‌اند. در ارتباط با رویکردهای بافتی نیز اختلاف نظر بسیاری به چشم می‌خورد. برخی از پژوهشگران رویکردهای عینی را در مطالعات خود به کار می‌گیرند و برخی دیگر رویکردهای تفسیری را مناسب‌تر می‌پندارند. این مقاله به معرفی این مفهوم پرداخته و رویکردهای رایج مرتبط با آن و همچنین پژوهشهای انجام شده در ارتباط با مفهوم بافت را به طور اجمال بررسی کرده است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

یکی از مفاهیم اساسی که در حوزۀ علم اطلاعات ظهور کرده بافت است که به عنوان منبعی از معنا برای رفتار اطلاعاتی بشر به شمار می­رود.بافت، پدیده‌ای چند بعدی است که از مدتها قبل، موضوع مباحثات پژوهشی در بسیاری از حوزه­ها بوده است. در کتابداری و اطلاع‌رسانی نیز اخیراً این مفهوم مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. آن گونه که جانسن (2003) ابراز می‌دارد «عموماً در مفهوم‌سازی جهان، گرایش به تمرکز بر اشیا و نه محیطهای آنها، بر پیامها یا افراد و نه بافتهایی[1] که آنها را در برگرفته‌­اند، وجود دارد. انسانها معمولاً بر فرایندهایی که به آنها علاقه‌مندند، و نه بر بافتهای اجتماعی پراکنده که آنها را شکل داده، در برگرفته و محصور نموده­اند، تمرکز می‌کنند».

هنگامی که «دروین»[2]  در کنفرانس ایزیک[3] (1996) پرسش «بافت چیست؟» را مطرح کرد، خاطرنشان ساخت که این پرسش در هیچ یک از مقاله‌های حوزۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی مطرح نشده است.

ممکن است معلوم شود که مفهوم بافت مانند اطلاعات یا حتی نیاز اطلاعاتی، مفهومی تعریف گریز است. به عبارت ساده­تر، بافت می­تواند به شیوه­های متعددی تعریف شود و مانند هر پدیدۀ اجتماعی، تنها زمانی که به روشهای متعدد مطالعه یا بررسی گردد، بیشترین غنای خود را نمایش  می‌دهد. به اعتقاد «کوهلثا» (نقل در کوهلثا و واکاری[4]، 1999) چشم پوشی از بافت، چشم پوشی از انگیزه­ها و محرکهای اساسی است که کاربر را به فرایند اطلاع‌یابی بر می­انگیزانند.

 

تعاریف

«دروین» (نقل در تالجا، کزو و پیتیلینن[5]، 1999) در تحلیل رویکردهای بافت‌گرا اظهار می­دارد که هیچ اصطلاحی به اندازۀ «بافت» به کار نرفته است،  اما این اصطلاح کمتر تعریف شده و اگر هم تعریف شده باشد، تعریفها متنوع و گاه متفاوت بوده­اند. در ادامه، تعدادی از این تعریفها ارائه می‌‌شود.

واژه‌نامۀ امریکن هریتیج[6] (1985)  بافت را «شرایطی که در آن رویداد یا وضعیت ویژه­ای رخ  می‌دهد و یا  ماهیت گروهی از رویدادها»، تعریف نموده است.

به اعتقاد تالجا، کزو و پیتیلینن (1999) بافت در مطالعات مربوط به علم اطلاعات عموماً به هر عامل یا متغیر زمینه‌ای و بافتاری که به نظر می­رسد رفتار اطلاع‌یابی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اطلاق می­گردد؛ مانند شرایط اجتماعی ـ اقتصادی، نقشهای کار، وظایف، وضعیتهای مشکل­ساز، جوامع و سازمانها و ساختار و فرهنگهایشان و ...

«کاری و ساولینن»[7] (2007) اظهار می­دارند که در علوم انسانی، منظور از بافت صرفاً عواملی برون از متن می­باشد. زمانی که این ایده به حوزۀ مطالعات اطلاعات تعمیم یابد، می­توان گفت که پژوهشهای پژوهشگران علم اطلاعات از دو نوع پدیده تشکیل یافته است: پدیده­های اطلاعاتی و بافت. بنابراین، طبق یک تعریف بسیار کلی، بافت به معنای هر زمینه­ای[8] برای پدیده­های اطلاعاتی است. بافت تمام آن چیزهایی است که بخش ذاتی از پدیده­های اطلاعاتی به شمار نمی­رود، با وجود این، با آنها در ارتباط است. بدون بافت، پدیده­های اطلاعاتی معنای خود را از دست می­دهند.

«آلن»[9] (1997) بافتها را محیط‌های[10] گسترده­تر و به طور اجتماعی تعریف شده­ای مانند محیط‌های کار و وظیفه می­بیند که وضعیتهای گوناگونی درون آنها روی می­دهد (یادداشت سردبیر میهمان[11]، 2002).

«ساننوالد»[12] (1999) بافت را «جوهرۀ مجموعه یا گروهی از وضعیتهای گذشته، حال و آینده»  تعریف نموده است. وی به نقل از «شاتز و لاکمن»[13] (1973) در تعریف بافت می­نویسد: «معمولاً میزان درک مشترکی از بافت در میان شرکت کنندگان در آن به چشم می‌خورد؛ این درک مشترک لزوماً یکسان یا کامل نیست».

به اعتقاد ساننوالد (1999) می­توان دانشکده، زندگی خانوادگی، شهروندی و باشگاه­ها را نمونه­ای از «بافتها» به شمار آورد. بافتها دارای مرز، محدودیت و امتیازهایی می­باشند که توسط شرکت‌کنندگان در آنها و بیگانه­ها محسوس می­باشد. این مرزهای محسوس ممکن است برای تمامی شرکت‌کنندگان و غیرشرکت‌کنندگان یکسان نباشند، با وجود این اغلب بر تعدادی از این مرزها توافق دارند. به عبارت دیگر، میزان درک مشترکی دربارۀ بافت وجود دارد. به عنوان مثال، اغلب پژوهشگران حوزۀ دانشگاه توافق دارند که نوشتن مقاله‌ها برای مجله­ها و کنفرانسها عموماً در بافت دانشگاه روی می­دهد تا زندگی خانوادگی؛ بدین معنا که نوشتن مقاله در محدودۀ بافت دانشکده و خارج از مرزهای زندگی خانوادگی است. ما پیوسته دربارۀ بافت در جهان روزانۀ خود سخن می­گوییم؛ ما از «در بافت بزرگتر»، «در بافت کوچکتر»، «در بافت وسیع‌تر»، «در یک بافت محدودتر»، «در یک بافت بهتر تعریف شده»، سخن می­گوییم. این عبارتها در درک این مفهوم که مرزهای بافتها انعطاف‌پذیر و در معرض تغییرات می‌باشند، به ما یاری می­رسانند و می­توانیم دربارۀ آنها بحث کنیم.

به باور دروین (نقل در ساننوالد، 1999) بافتها از آن روی که قابل توصیف شدن به وسیلة انواع متعددی از ویژگیها می­باشند، چند بُعدی تلقی می­گردند. شناسایی این ویژگیها و اهمیت آنها در رفتار اطلاعاتی، موضوع بسیاری از پژوهشهاست. نمونه­ای از ویژگیهایی که برای توصیف بافتها مورد استفاده قرار گرفته­اند، عبارتند از: مکان، زمان، اهداف، وظایف، نظامها، وضعیتها، فرایندها، سازمانها و نوع شرکت‌کنندگان. مشکل زمانی بروز می‌کند که در پی توصیف جامع یک بافت برمی­آییم. به عنوان مثال، همان طور که سایمون[14] (نقل در ساننوالد، 1999) خاطر نشان  می­سازد، در نگاه یک پرنده از مورچه­ای که در دو نقطه­ای به موازات ساحل شنی در حال حرکت کردن است، مسیر به ظاهر نامعیّن[15] به نظر می‌رسد.  تنها زمانی که به مسیر مورچه از زاویۀ سه بعدی بنگریم و به تپه­ها و دره‌هایی که با دانه­های شن ایجاد می­گردند توجه کنیم، درخواهیم یافت که مسیر مورچه نامعیّن و بی‌هدف نیست، بلکه ابتکاری و ماهرانه است.

توصیف بافت دشواریهای بیشتری هم به دنبال دارد، زیرا بافتها، ماهیتهای ملموسی نیستند و یک یا تعداد بیشتری از بافتها ممکن است در برخی از ویژگیها سهیم باشند. به عنوان مثال، یک عضو هیئت علمی ممکن است یک مدرس، پژوهشگر و مدیر باشد. از زاویۀ دید یک بیگانه، تعیین زمانی که رفتار هیئت علمی به بافت آموزش، پژوهش یا مدیریت ارتباط یابد، دشوار خواهد بود. یک فرد ممکن است به طور همزمان محدودیتهای بافتهای متفاوت را مرتفع سازد. به عنوان مثال، والدینی که در صورت نبود گزینه­ای برای مراقبت از کودکان خود، آنها را با خود به اداره می‌آورند. اغلب در هنگام بروز تعارض میان بافتها، آشنایی ما با آنها بیشتر خواهد شد.

 

تفاوت بافت و وضعیت[16] 

همان‌طور که در متن مقاله نیز آمده است، به طور خلاصه وضعیت مجموعه‌ای از فعالیتها یا رفتارهای مرتبطی است که طی زمان روی می­دهند و بافت شرایط یا محیطی است که در آن یک یا چندین وضعیت رخ می­دهد. پس بافت از وضعیت گسترده­تر بوده و آن را در بر می­گیرد. به عنوان مثال، دانشگاه را می­توان بافتی دانست که وضعیتهایی نظیر آموزش دوره­های مختلف و انواع همایش‌ در آن روی می­دهد.

از جمله مفاهیمی که با بافت ارتباط نزدیکی دارد و حتی در بسیاری موارد با آن یکی پنداشته می‌شود، وضعیت است. «واکاری» (1997) در اولین کنفرانس ایزیک در سال 1996 اظهار داشت که در اغلب اوقات مفاهیم اساسی نظیر وضعیت و بافت به طور متداول مورد استفاده قرار می‌گیرند، بدون آنکه تلاشی در جهت کشف معنای دقیق آنها صورت گیرد (یادداشت سردبیر میهمان، 2002).

«ساننوالد» (1999) از جمله پژوهشگرانی است که رابطۀ میان بافت و وضعیت را به خوبی به تصویر کشیده است. وی معتقد است در هر بافت، جریانی از وضعیتها به وجود می­آید. به عنوان مثال، درون بافت دانشگاه، آموزش یک دوره و شرکت در یک همایش دو نوع از انواع وضعیتها  می‌باشند. عبارت، «بافت یک وضعیت» در به تصویر کشیدن رابطه میان وضعیتها و بافتها یاری می­رساند. یک بافت تا حدی بزرگتر از یک وضعیت بوده و ممکن است انواع وضعیت را دربرگرفته باشد. بافتهای مختلف ممکن است انواع متفاوتی از وضعیتها را دربرگیرند. یک وضعیت ممکن است به صورت مجموعه­ای از فعالیتهای مرتبط یا مجموعه­ای از داستانهای مرتبطی که طی زمان روی می­دهند، توصیف شود. به عبارت دیگر، می­توان وضعیتها را به وسیلۀ فعالیتها یا رفتاری که طی زمان روی می­دهند و با شرکت‌کنندگان و یا بیگانه­ها به هم ارتباط می­یابند، توصیف نمود. به عنوان مثال، در هنگام شرح فعالیتهایی که در میان افرادی که بر روی یک طرح یا در یک سازمان مشغول به کار می­باشند، عبارتهایی نظیر «وضعیت ... است»؛ «وضعیت به طور مختصر ... است»؛ «در این وضعیت ...» و «آن وضعیت است» به طور متداول در معرفی و نتیجۀ توضیحات به کار می­روند. افراد ممکن است وضعیت مشابه را تا حدودی متفاوت توصیف کنند. به عبارت دیگر، افراد با توجه به تجربه‌های گذشتۀ خود و دانش وضعیتهای مشابه یا به دلیل داشتن امتیاز دسترسی به اطلاعات مربوط به فعالیتها، روابط متفاوتی را در میان فعالیتها ­ببینند. به عنوان مثال، کارکنان سطوح بالاتر یک سازمان اغلب دارای اطلاعاتی دربارۀ فعالیتهای مدیریت ردۀ بالاتر می‌باشند که دیگر کارکنان به آنها دسترسی ندارند. بنابراین، توصیف آنها از یک وضعیت در برگیرندۀ مدیریت بالاتر، ممکن است از توصیف دیگری متفاوت باشد. با وجود این، زمانی که توصیفات وضعیت مشابه هیچ وجه مشترکی نداشته باشند، فرد ارائه‌دهندۀ توصیف منحصر به فرد را دیوانه می‌نامیم، و یا اگر طی زمان ثابت شود که توصیف وی درست بوده است، او را نابغه قلمداد خواهیم نمود.

وضعیتهای درون هر بافت لزوماً وقایع ملموس با ترتیب خطی نمی­باشند. به عنوان مثال، همزمان با شرکت در نشستی به منظور ایجاد یک برنامۀ درسی برای یک دورۀ تحصیلی (وضعیتی که درون بافت دانشکده­ای روی می­دهد)، یک عضو هیئت علمی ممکن است مکالمۀ تلفنی با همسر خود داشته باشد و به بحث دربارۀ مسائل خانوادگی و خصوصی بپردازد (وضعیتی که درون بافت زندگی خانوادگی بروز می­نماید).

از سوی دیگر، مفهوم شبکه­های اجتماعی در ارتباطات و علوم اجتماعی به کار رفته است و به ارتباط میان افراد بویژه در الگوهای ارتباط اطلاق می­گردد. شبکه­های اجتماعی به ساختن وضعیتها و بافت یاری می‌رسانند و خود نیز توسط بافتها و وضعیتها ساخته می­شوند. به عنوان مثال، یکی از دلایلی که سبب می­شود فراگیران به دوره­های آموزش از راه دور به شیوۀ پخش یک طرفه تمایلی نشان ندهند، آن است که این دوره­ها یک شبکۀ اجتماعی را برای فراگیر نمی­آفریند؛ تداوم علایق فراگیر طی زمان بدون تعامل اجتماعی می­تواند دشوار گردد. (به منظور درک رابطۀ میان شبکه­های اجتماعی، وضعیتها و بافتها به شکل 1 در زیر توجه کنید. درون یک بافت ویژه، یک وضعیت مفروض روی می­دهد. در بافت و وضعیت، یک شبکۀ اجتماعی وجود دارد. افراد، اعضای شبکۀ اجتماعی می­باشند. بسیاری از اعضای شبکۀ اجتماعی، شرکت کنندگان در یک وضعیت می­باشند، اما نه همۀ آنها. به عنوان مثال، همایش هیئت علمی دانشکده­ای که در آن اغلب اما نه همۀ اعضای هیئت علمی حضور دارند (ساننوالد، 1999).

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل1. نمونۀ ساده­ای از یک شبکۀ اجتماعی درون یک وضعیت و بافت مفروض

 

می­توان با استفاده از این سه مفهوم- بافت، وضعیت و شبکۀ اجتماعی- به بررسی رفتار اطلاعاتی انسان پرداخت. رفتار اطلاعاتی انسان توسط افراد، شبکه­های اجتماعی، وضعیتها و بافتها شکل می­گیرد. فرد درون یک بافت و وضعیت ویژه ممکن است با نیاز اطلاعاتی مواجه گردد. وضعیت و بافت در تعیین نیاز اطلاعاتی سودمند می­باشند. علاوه بر این، فرد، شبکۀ اجتماعی، وضعیت و بافت ممکن است به تعیین منابع اطلاعاتی موجود برای رفع نیاز اطلاعاتی یاری رسانند. به عنوان مثال، وظیفه اصلی یک دانشجوی دکتری، شناسایی پرسشها و منابع «خوب» مورد نیاز برای بررسی یا مورد خطاب قرار دادن پرسش پژوهش است. فرد دانشجو، شبکۀ اجتماعی آنها (به عنوان مثال کمیتۀ آنها)، وضعیت (وظیفۀ پایان نامۀ دکتری) و بافت (گروه، رشته، وضعیت موجود و ...) به شکل‌گیری پرسش و منابع موجود یاری می‌رساند. پرسش و پاسخ به آن نیز به نوبۀ خود در شکل دهی به فرد، شبکۀ اجتماعی، وضعیت و بافت یاری‌رسان می­باشد (ساننوالد، 1999).

 

رویکردهای رایج دربارۀ بافت: رویکرد عینی[17] و رویکرد تفسیری[18]

رویکرد عینی

این رویکرد در مطالعات اطلاعاتی متداول‌تر است. در این رویکرد، بافت برانگیخته شده و توصیف می­گردد، اما نه به شکل فلسفی و نظری. عوامل اجتماعی، فرهنگی، شخصی، وضعیتی و سازمان به عنوان موجودیتهای مجزا و متمایز (متغیرهای مستقل و وابسته) تلقی می­گردند که رفتار فرد را به شیوه­های مختلف محدود می‌کند و یا برمی­انگیزانند. موجودیتهای بافتی در این رویکردها، زمینه­ای برای مطالعة رفتار اطلاعاتی فرد یا گروهی خاص فراهم می­آورند، البته نه به منظور نشان دادن چگونگی دانش بافتی. بافت در اینجا به واقعیتی عینی اطلاق می­گردد. در پژوهشهای مبتنی براین رویکرد، بافت معمولاً با نامگذاری موجودیتهای تأثیرگذار بر موضوع پژوهش (کنشگران، ساختارها و ویژگیها)  خلق می­گردد. این نامگذاری فوایدی را در پی خواهد داشت.

اول، اینکه آنها خواننده را از مرتبط بودن پدیدۀ مورد مطالعه با واقعیت مطمئن می­سازند.

 دوم، نامگذاری موجودیتهای تأثیرگذار بر موضوع پژوهش (کنشگران، ساختارها و ویژگیها)، جنبه­های متعدد پدیدۀ مورد مطالعه را آشکار می­سازد.

سوم، آنها انواع عوامل مرتبط با موضوع پژوهش را محدود کرده و کاهش می‌دهند تا بدین ترتیب پدیدۀ تحت بررسی را از جریان فرهنگی زندگی روزمره جدا سازند تا بتوان آن را با کمک مفاهیم علمی توصیف و تحلیل نمود.

 چهارم، آنها اعتبار پژوهش را تقویت و ارتباط میان نتایج پژوهش و واقعیت را توجیه می­‌کنند و در نهایت، زاویۀ دید پژوهشگر را ترسیم می نمایند، بدون آنکه لازم باشد پژوهشگر موقعیت نظری یا فرضیه­های معرفت شناختی و هستی شناختی خود را شرح دهد. خلق بافت با نامگذاری موجودیتهای تأثیرگذار بر موضوع پژوهش، بدان معناست که زبان، واقعیت و حقایق را به صورت عینی توصیف می‌‌کند. پذیرش این نگرش طبیعی، توصیف عوامل بافتی و تأثیر آنها را شفاف و بدون مسئله می­سازد. با وجود این، عوامل مرتبط و نیز معانی موجودیتهای خاص (مانند فرهنگها یا ساختارهای سازمانی) به طور پیوسته درون رشته در حال بحث و بازتولید  می­باشند. به عنوان مثال، در مطالعات علم اطلاعات متداول شده است که هر پژوهشگری، الگوی متغیرهای تأثیرگذار بر رفتار اطلاع یابی خود را استنتاج نماید. بنابراین، در نگاه اول به نظر می­رسد هیچ تداومی در درک بافت وجود ندارد یا اینکه، تنها تداوم مفهومی ضعیفی میان مطالعات وجود دارد. در حالی که هیچ سیاهۀ ثابتی از عوامل بافتی برای استفاده در مطالعات علم اطلاعات وجود ندارد.

با وجود این، در هر بافت، گرایشی طبیعی به استفاده از عواملی که به طور گسترده شناخته و پذیرفته شده‌اند، به عنوان عوامل متعلق و مرتبط با بافت در آن حوزۀ ویژه وجود دارد. ایده­های حوزه­ای خاص از پژوهش هیچ گاه کاملاً به شکل نو خلق نمی­شوند؛ بلکه الگوهای آشنای موجود تکرار می­گردند، حتی زمانی که آنها پالایش و دوباره طراحی شده باشند. بنابراین، تداوم پژوهش علم اطلاعات صرفاً در توصیف یکسان موجودیتهای تأثیرگذار بر موضوع پژوهش و در تعریف موضوع پژوهش به عنوان رفتار اطلاع‌یابی است.

این‌گونه مفهوم‌سازیها چنان آشنا و قابل پذیرش شده اند که پژوهشگران معمولاً نیازی به بحث در مورد آنها در خود احساس نمی­کنند. در این رویکرد، تصور بر آن است که به هر میزان متغیرها یا عوامل بافتی بیشتری مورد ملاحظه قرار گیرند، اطمینان از ماهیت موضوع پژوهش افزایش خواهد یافت. چنانچه کمیت داده­ها بیشتر باشد و این داده­ها توسط منابع و فنون گردآوری متعددی از قبیل یادداشت برداری روزانه، مصاحبه و مشاهده  فراهم شوند، پژوهش معتبرتر تلقی خواهد گردید. بنابراین، در اصل به نظر می­رسد در خلق معنا از داده‌ها، نویسندۀ متن نباید هیچ تأثیری بر روی توصیفها داشته باشد.

 از این منظر، منابع از پیش خلق شده­ای نظیر مقاله‌ها، منابع ردیف دوم تلقی می­گردند زیرا واقعیت، پیش از این در آنها تحریف شده است. بنابراین، جهان عینی از طریق منابع ردیف دوم به شیوۀ مستقیم درست به شیوۀ داده­های اولیه (به عنوان مثال، مشاهده، یادداشت روزانه) توصیف نمی­شود، زیرا منابع ردیف دوم در ارتباط با واقعیت جایگاه معتبری ندارد و بنابراین به طور جامع پدیدۀ تحت بررسی را شکل نمی­دهند. پیشینه­ها تنها در نوشتن فرضیه­ها و بحث در مورد نتیجه به کار گرفته می‌شوند. یافته­های پژوهشگر را نباید با یافته­های دیگران درهم آمیخت. اعتبار گزینش منابع داده­ها و گردآوری داده­ها نیز مورد تردید است.

در رویکرد عینی، عوامل اجتماعی و محیطی گوناگون به عنوان عوامل تأثیرگذار بر رفتار فرد یا گروه- کانون پژوهش – تلقی می­شوند. چنین استدلال شده است که زمانی که موضوع پژوهش به عنوان الگوهای رفتاری تعریف می­گردد نیاز اطلاعاتی، جستجوی اطلاعات و استفاده از اطلاعات به عنوان پدیده­های فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار نمی­گیرند، زیرا عوامل اجتماعی، فرهنگی و تاریخی به عنوان عوامل خارجی به شمار می­روند. داده‌ها از مدارکی تشکیل شده‌اند که         در برگیرندۀ گزاره­های کم و بیش واقعی دربارۀ آنچه در واقعیت یا در تجربه‌ها و فرایندهای شناختی شرکت‌کنندگان روی داده است، می­باشند (تالجا، کزو و پیتیلینن، 1999).

رویکرد تفسیری

در این رویکرد،  بافت نه به عنوان یک موجودیت مستقل، بلکه به عنوان حامل[19] معنا در نظر گرفته می­شود. عوامل بافتی در اینجا، موجودیتهای مستقل و مجزا که تأثیرهای متفاوتی بر موضوع پژوهش که خود نیز موجودیتی ثابت و بدون مسئله­ است، قلمداد نمی­گردند. در این رویکرد، مفهوم‌سازیها یا دقیقتر بگوییم، قالبهای ارجاع است که انواع خاص موجودیت­ (کنشگرها، ساختارها و ویژگیها) را وارد زاویۀ دید پژوهشگر می­سازند. این موجودیتها به همین شکل وجود ندارند تا توسط پژوهشگر شناسایی و توصیف شوند، بلکه موجودیتهای بافتی در فعالیت اجتماعی پژوهشگر، درست به شیوۀ مشابه موضوع پژوهش، شکل می­گیرند. انواع خاص مفهوم‌سازی، پژوهشگر را قادر می­سازند تا به نیاز اطلاعاتی، جستجوی اطلاعات و استفاده از اطلاعات از زاویه­ای خاص نزدیک شده و شیوه­های دیگری را که در آن نیز این پدیده­ها قابل بررسی خواهند بود، محدود نماید.

 در رویکرد تفسیری، داده­ها به عنوان توصیفات مستقیم از واقعیت به شمار نمی­روند، بلکه داده­ها نمایانگر واقعیت اجتماعی می­باشند. از این دید، مشاهده و مصاحبه مانند مقاله­ها بیانگر بافتهای مختلف تعامل و معنا بخشی هستند، اما هیچ یک از دیگری معتبرتر یا توصیف بدون واسطه­ای از واقعیت نبوده و یا کمتر از سایرین از رویّه­های زبانی یا بازیهای زبانی تأثیر نپذیرفته است. شرحی که افراد از رفتار خود ارائه می­دهند، بر اساس معنایی از نظر فرهنگی مشترک شکل می‌گیرند (سیلورمن[20]، 1985 نقل در تالجا، کزو و پتیلینن، 1999). بنابراین، به دست آوردن اطلاعات ناب یا معتبر دربارۀ رفتار اطلاعاتی که فرضهای بافتی پنهان پژوهشگر و شرکت‌کننده تأثیر نپذیرفته باشد، دشوار به نظر می­رسد.

در رویکرد تفسیری، پژوهشها بر معانی و ارزشهایی که افراد به اطلاع یابی، محیط اطلاعاتی خود و انواع فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی- که می­توانند به عنوان ابزارهای اطلاع‌یابی به کار روند- پیوند می­دهند، تمرکز یافته­اند. این معانی و ارزشها ذاتاً اجتماعی، فرهنگی و تاریخی در نظر گرفته می­شوند. داده­ها، نمونه­هایی از واقعیت اجتماعی و دربرگیرندۀ انواع خاصی از تفسیرها دربارۀ ماهیت واقعیت و پدیده­های مختلف می­باشند (تالجا، کزو و پیتیلینن، 1999).

علاوه بر دو رویکرد عینی و تفسیری، «جانسن» (2003) رویکردهای مربوط به بافت را از سه جهت بررسی نموده است: بافت به عنوان مترادفی برای وضعیت، به عنوان نوعی پیوند یا وابستگی اتفاقی یا یک رابطه[21] ، و یا به عنوان یک چارچوب.

 دو برداشت نخست را می­توان معادل رویکرد عینی دانست و مفهوم چارچوب، رویکرد تفسیری را تداعی می­کند. این رویکرد علاوه بر سیاهه کردن عوامل مختلف، روابط میان این عوامل با محیط پیرامونش را بررسی می‌کند.

به اعتقاد وی، پژوهشگرانی که در مطالعات خود بافت را مترادفی برای وضعیت می­پندارند، ویژگیهای مفصلی از محیط دربرگیرندۀ فرایند اطلاع‌یابی را ارائه به یک توصیف عینی و جامع بسنده می­کنند و به شرح پیوند میان عوامل وضعیتی و فرایند مورد نظر نمی­پردازند. پژوهشگرانی که بر بافت به عنوان یک رابطه تأکید می‌کنند، از سیاهه کردن عوامل در یک وضعیت فراتر می‌روند تا به تعیین عناصر فعال در یک بافت و رابطۀ آنها با فرایندها بپردازند. اساس این رویکرد، این فرض کلی­تر می­باشد که اثربخشی هر موجودیت (مانند فرد، واحد) از طریق تطابق میان ویژگیهایش با ویژگیهای ساختاری و محیط پیرامون آن تعیین می­گردد. این دو رویکرد، نقاط مشترک بسیاری دارند: در هر دو، فرض برآن است که ویژگیهای عینی یک محیط هستند که یک بافت واقعی را فراهم می­سازند (رویکرد عینی). تفاوت عمدۀ میان آن دو، به سطح دقت نظری آنها باز می­گردد: رویکردهای هم رویداد به هم وابسته[22]، یا رویکردهایی که دارای پیوند اتفاقی هستند، به سوی نظریه­های کلاسیک و گسترده­ای در حرکت می­باشند.

در بررسی بافت به عنوان یک چارچوب، به اعتقاد «هچ»[23] (1993) (نقل در جانسن، 2003) مفهوم چارچوب عمدتاً به عنوان شیوۀ نگرش به جهان و تفسیر ذهنی آن می­باشد و به عقیده «گری»[24] (1996) (نقل در جانسن، 2003) چارچوب به عنوان ابزارهای معنا بخشی که پارامترهای یک مسئله را تثبیت می­سازند، مورد استفاده قرار می­گیرد. به نظر افرادی نظیر «بلمن و دیل»[25] (1991) (نقل در جانسن، 2003) چارچوبها پنجره­هایی به سوی جهان و لنزهایی می­باشند که همزمان که جهان را کانون تمرکز قرار می‌دهند، برخی از محرکها را پالایش می‌کنند.

در اغلب نگرشهای پست مدرنیسمی بافت، فرض برآن است که افراد خود بافتهایشان را مقرر نموده و تفسیرهایشان را از بافتهایی که در آنها به سر می­برند، برمی­گزینند. اغلب مفاهیم پست مدرن بافت با توجه به فرضیه­های تفسیری پایه، شیوه­های متفاوتی دربارۀ نگرش به جهان مشابه را ارائه می‌کنند. این نگرش به شدت ذهنی از جهان، در بررسی چارچوبهای اصلی برای تعامل که تفسیر و معنا بخشی را شکل می­دهند، بررسی می‌شوند (جانسن، 2003).

 

کنفرانس ایزیک (جستجوی اطلاعات در بافت)

بافت، به عنوان عنصری اساسی برای درک رفتارهای اطلاعاتی، توجه بسیاری از پژوهشگران این حوزه را به خود جلب نموده است. توجه در حال افزایش به مفهوم بافت ممکن است واکنشی به محدودیت دیدگاه عینی در ارتباط با ارضای نیازهای اطلاعاتی از طریق تطابق پرسش درون یک نظام باشد. پژوهشهای مرتبط با مفهوم بافت، بر رویکرد کاربر مدار به مطالعۀ جستجو و استفاده از اطلاعاتی تأکید می­کنند که کانون توجه این رویکرد بر کاربران واقعی با نیازهای اطلاعاتی واقعی است که توسط وضعیتهایی که در زندگی روزمره ظهور می­کنند، برانگیخته شده­اند. ایزیک، موضوع مجموعه­ای از کنفرانسهای پژوهشی بین المللی بوده است که اولین آنها در اگوست 1996 در دانشگاه تمپر[26]فنلاند برگزار گردید.

 اگرچه پژوهشگران با دیدگاه­های گوناگونی در این کنفرانس حضور می‌یابند، رشته­های مفهومی مشترکی در آثار مختلف آنها به چشم می­خورد. چارچوب نظری زیربنای این آثار بر ساختارگرایی، هم از نقطه نظر فردی و هم از نقطه نظر اجتماعی، تأکید دارد. به اطلاع یابی و استفاده از اطلاعات، فراتر از موضوعیت [27]پرسش نگریسته می­شود و بر دیدگاه کلّی نیازهای اطلاعاتی طی دوران زندگی افراد تمرکز شده است. پژوهشهای مرتبط با بافت در اطلاع یابی، بر روش‌شناسی تأکید دارد که به رویکردهای جدیدی در روشهای پژوهش منجر گردد تا در نهایت بتواند جنبه‌های گسترده­تری از زندگی کاربران را نسبت به روشهایی که پیش از این در پژوهشهای علم اطلاعات شناسایی شده­اند، مورد خطاب قرار دهند.

 تعجبی ندارد که غلبه با روشهای کیفی است. با وجود این، نشانه­هایی دال بر حرکت به سمت روشهای متعدد و رویکردهای خلاقانه­تر مشاهده می­شود. روش‌شناسی توجه اولیۀ این پژوهشگران است که بخش اعظم آثار خود را به موضوعات مرتبط با روش پژوهش معطوف داشته­اند (کوهلثا و واکاری، 1999).

 

نمونه­هایی از مطالعات انجام گرفته با محوریت مفهوم بافت

نظریۀ معنابخشی دروین  بر روش‌شناسی در بررسی انسان و جهان او تأکید دارد که زمان، فضا، جنبش، شکاف، قدرت، محدودیت و اجبار (عناصر بافت) را دربرگرفته­ و می­تواند پیچیدگیهای ظریف مطالعه رفتار انسان را مورد خطاب قرار دهد. به اعتقاد وی، مطالعۀ سنتی اطلاع یابی و استفاده از اطلاعات، به طور ضمنی براین فرض پایه‌ریزی گردیده است که پدیدۀ مورد مطالعه به شکل سطحی قابل کنکاش است. در مقایسه، معنا بخشی براین فرض استوار گردیده است که بیان تجربه‌های زندۀ یک فرد از جمله کشمکش­ها و مقاومتها با نظم مفروض، به خودی خود یک سفر معنا بخشی است.

برخی دیگر از آثار این حوزه بر بررسی اطلاع یابی در زندگی روزمره (بافت) تمرکز یافته­اند؛ از جمله، اثر ساولینن (1997) که در ارتباط با نقش اینترنت در اطلاع یابی زنان خانه­دار فنلاندی است. او گزارش داد که اگرچه به نظر می­رسد فناوری اینترنت در شرف ایجاد تأثیری خارق‌العاده در زندگی روزمرۀ افراد است، تأثیر کمی بر دامنۀ گستردۀ شرکت کنندگان در زمان این مطالعه برجای گذاشته است.

«راس»[28] (نقل در کوهلثا و واکاری، 1999) به مطالعۀ پدیدۀ مواجهه با اطلاعات در رمانها و تأثیر مهم آن بر زندگی خوانندگان (بافت) پرداخت. اگرچه این کاربران واقعاً به اطلاع یابی به شیوۀ رسمی نپرداخته­اند. در این پژوهش «راس»، استفاده از اطلاعات را که شامل اشتغال فعال برای معنا بخشی از متن صورت می‌گیرد و نیز شبکه­های اجتماعی تأثیرگذار بر این قضاوتها را مطالعه کرد. برخی دیگر سعی دارند میان اطلاع‌یابی و بازیابی اطلاعات ارتباط برقرار کنند.

«واکاری» (نقل در کوهلثا و واکاری، 1999) در پژوهش خود سعی داشت نتایج مطالعات اطلاع‌یابی را با بدنۀ دانش در بازیابی اطلاعات پیوند بزند. وی پژوهش خود را به بافت وظایف مرتبط با کار محدود نمود و نتیجه گرفت که اطلاع‌یابی در فعالیتهای مولد آن دربرگرفته شده است. وی براین باور است که پژوهشهای اطلاع‌یابی که پیچیدگی‌ها و ساختار مشکلات وظیفۀ شغلی را مورد خطاب قرار می­دهند، می­تواند در پژوهشهای مربوط به بازیابی اطلاعات سودمند باشد. «ویلسن» (نقل در کوهلثا و واکاری، 1999) شماری از الگوهای رفتار اطلاعاتی را بررسی و الگویی مبتنی بر حل مشکل پایه‌ریزی نمود. جنبۀ اساسی فرایند حل مشکل، کاهش عدم اطمینان است. ویلسن یافته­های اولیه­ای را در خصوص روابط میان سبکهای شناختی فرد، عدم اطمینان و جستجوی اطلاعات ارائه نمود.

«پتیگرو» در پژوهش خود (1999) در ارتباط با جریان اطلاعات خدمات انسانی در یک کلینیک، چهار گروه از بافتها را استخراج نمود: 1- عوامل محیطی 2- فعالیتهای کلینیک و عوامل مرتبط با آن 3- پرستاران 4- بیماران. وی همچنین دریافت که اگرچه هر گروه از عوامل بافتی، جریان اطلاعات را در کلینیک از جنبه‌های متعددی تحت تأثیر قرار می­دهند، زمانی که به طور جمعی مورد ملاحظه قرار گیرند، بافت بزرگی را خلق می‌کنند که از طریق آن می­توان یافته­های مفهومی گسترده­تری را استنباط نمود.

«پتیگرو» با استناد به «تومینن و ساولینن» (1997) نتیجه‌ می‌گیرد که مطالعۀ استفاده از اطلاعات را نمی­توان صرفاً برحسب یک فرد یا خارج از یک بافت اجتماعی خاص انجام داد و چالش پیش روی پژوهشگران رفتار اطلاعاتی، شناسایی این عوامل بافتی و درک پیامدهای آنهاست. به اعتقاد «پتیگرو» (1999) برای مطالعۀ بافت، هر دو چارچوب تحلیلی و نظری باید به کار گرفته شوند. این چارچوب بافتی اجتماعی، پتیگرو را به کشف نظری مفهوم محیط اطلاعاتی[29] سوق داد.

«فیشر، دارنس و هینتن»(2004) نیز با استفاده از نظریۀ محیط اطلاعاتی و تأکید بر مفهوم بافت، به مطالعۀ خدمات مورد نیاز مهاجران نیویورک پرداختند. آنها موفق شدند بافت بزرگی را استخراج کنند که از سه بافت فرعی ـ مهاجران نیویورکی، کتابخانۀ عمومی کوینز بارو و خدمات و فعالیتهای آن و کارکنان کتابخانۀ عمومی کوینز بارو تشکیل یافته بود.

 

 

بحث و نتیجه‌گیری

همان‌طور که مشاهده شد، مفهوم بافت تاکنون به طور دقیق تعریف نشده و در توصیف آن، مفاهیم و رویکردهای بسیاری به کار گرفته شده­اند. مباحث فراوانی در ارتباط با ضرورت ارائه تعریف دقیقی از بافت با اکتفا به استدلال تقریبی از محتوای آن وجود دارد تا به پرسشهایی مانند آنچه در ذیل می‌آید، پاسخ داده شود:

آیا شکل‌گیری مفهوم بافت در طول زمان صورت یافته است؟ آیا مفهومی مجزا یا پیوسته است و چه شیوه­ای برای تعریف مرز میان مفهوم بافت و دیگر مفاهیمی نظیر وضعیت یا رویداد و ... به کار گرفته شده است؟

بافت اطلاع‌یابی ممکن است توسط مؤلفه‌های مختلف بسیاری نظیر زمان و مکان ظهور نیاز اطلاعاتی، زمان جستجوی اطلاعات، نوع مشارکت‌کنندگان فرایند جستجو، به عنوان مثال، ویژگیهای جمعیت‌شناختی، اجتماعی، حرفه­ای، آموزشی و رفتاری آنها، هدف از جستجوی اطلاعات، وظیفۀ عینی که این اطلاعات برای آن مورد جستجو قرار گرفته است، فرایندها و وضعیتهای جستجوی اطلاعات و بسیاری دیگر توصیف گردد. نسخه‌های بافتی گوناگون بی شماری در بررسی گزارشگران ارائه شده­اند.

بنابراین، دیدگاه‌های بسیاری در ارتباط با چیستی بافت وجود دارد، اما هیچ یک از آنها وارد جزئیات نشده­اند. لازم است تأکید شود که معرفی مفهوم بافت، عبور از مطالعات مربوط به برخی فرایندهای آرمانی جستجوی اطلاعات را که توسط فردی با شرایط نامعیّن اجرا می­گردد، به پژوهش رفتار اطلاع‌یابی واقع­گرا ممکن می‌سازد. رفتار اطلاع‌یابی واقع‌گرا، هم موارد ویژه و هم تأثیرات آنها برخود فرایند اطلاع‌یابی، انتخاب راهبردهای جستجو، منابع اطلاعاتی، روشهای ارزیابی کیفیت اطلاعات، اعتبار و ربط را دربر می­گیرند. با استفاده از این رویکرد، سازماندهی پشتیبانی اطلاعاتی از کاربرانی ویژه با نیازهای عینی تحت شرایط ویژه امکان پذیر خواهد شد (گاسلیکوا[30]، 1999).

بافت، برای درک تمامی انواع فرایندهای اطلاعاتی،  به عنوان مثال، سازماندهی، فراهم‌آوری و اطلاع‌یابی،  نقشی محوری ایفا می‌کند. بنابراین، گزینش و نظریه‌پردازی دربارۀ بافت باید یکی از اصلی­ترین دغدغه­های حرفه­مندان اطلاعاتی باشد. بدین ترتیب، جای شگفتی نیست که تاکنون تمام پژوهشهای انجام گرفته در حوزة رفتارهای اطلاعاتی مبتنی بر یک بافت خاص مانند گروه‌های خاص یا محیط‌های خاص بوده است.

به نظر می‌رسد ارائۀ تعریفی دقیق و جامع و مانع از یک مفهوم انسانی و اجتماعی مانند آنچه در حوزه علوم پایه و طبیعی روی داده، انتظاری ساده‌لوحانه و غیرمنطقی است، اما این یک رویکرد پوزیتیویستی است که هنوز هم بر اندیشة بسیاری از پژوهشگران دیگر حوزه‌ها سایه افکنده است. به همین دلیل، آنها انتظار دارند تعریف به معنای ارسطویی از آن ارائه کنند.

نتیجه اینکه، به گفتة «دروین» (1997) بافت چالش بزرگی به نظر می­رسد،  درست مانند آنکه بخواهیم یک دیو سرکش را رام کنیم. این دشواری در ویژگیهای متعدد بافت و عوامل بافتی رفتار اطلاعاتی، انعکاس یافته است.



1. واژه‌نامۀ آریان‌پور (1377) معادلهای روبرو را برایcontext  ارائه داده است: هم بافت، متن، قرینه، فحوا، سیاق، بافتار، بافت در این مقاله معادل بافت برای این واژه برگزیده شد.

 

2. Dervin.

3. Information Seeking in Context(ISIC).

4. Kuhlthau & Vakkari.

5. Talja, Keso &  Pietilainen.

1. American heritage Dictionary.

2. Kari & Savolainen.

3. Background.

4. Allen.

5. Settings.

6. Guest Editorial.

1. Sonnenwald.

2. Schutz & Luckman.

1. Simon.

2. erratic.

3. Situation.

1. Objectified.

2. Interpretative.

1. Carrier.

1. Silverman.

2. Contingency.

1. Contingent approach.

2. Hecht.

3. Gray.

4. Bolman & Deal.

1. Tampere.

1. Topicality.

1. Ross.

                   (زمینة  اطلاعاتی نیز ترجمه شده است)  1. Information Ground.

1. Gaslikova.

- آریان‌پور کاشانی، منوچهر (1377). فرهنگ یک جلدی پیشرو آریان پور: انگلیسی- فارسی. تهران: جهان رایانه.

- American Heritage Dictionary (2nd edition) (1985). Boston: Houghton Mifflin Co.

- Fisher, Karen E.; Durrance, Joan C.; and Hinton, Marian B. (2004)."Information grounds and the use of need-based services by immigrants in Queens, New York: A context-based, outcome evaluation approach". Journal of the American Society for Information Science and Technology, 55(8): 754-766. Available­ at: http://ibec.ischool.washington.edu/pubs/JASIST. 2004.Info. Ground.pdf

- Gaslikova, Irina (1999). "Information Seeking in Context and the development of information systems". Information Research, 5(1). Available at:  http://informationr.net/ir/5-1/paper67.html

- Guest editorial (2002). "Issues of context in information retrieval (IR): an introduction to the special issue". Information Processing and Management 38 (2002) 605-611. Available at: www.sciencedirect.com

- Johnson, David J. (2003). "On contexts of information seeking". Information Processing and Mangement 39 (2003) 735-760. Available at: www.sciencedirect.com 

- Kari, Jakko; Savolainen, Reijo (2007). "Relationhips between information seeking and context: A qualitative study of Internet searching and the goals of personal development". Library and Information Science Research 29 (2007) 47-69. Available at: www.sciencedirect.com

- Kuhlthau, Carol C.; and Vakkari, Pertti (1997). "Information Seeking In Context (ISIC)". Information Processing and Management, 35(6): 723-725. Available at: www.sciencedirect. com   

- Pettigrew, Karen. E. (1999). "Waiting for chiropody: Contextual results from an ethnographic study of the information behavior among attendees at community clinics". Information Processing and Management, 35(6), 801-817. Available at: http://ibec.ischool. washington.edu/pubs/foot.clinic.1999.pdf

- Sonnenwald, Diane H. (1999). "Evolving perspectives of human information behavior: contexts, situation, social networks and information horizons". In: Wilson, T and Allen, D. (Eds.) (1999). Exploring the contexts of information behaviour (pp. 176-190). London: Taylor Graham.

- Talja, Sanna; Keso, Heidi; Pietilainen, Tarja (1999). "The production of 'context' in information seeking research: a metatheoretical view". Information Processing and management 35 (1999) 751-763. Available at: www. sciencedirect.com